
چرا روانکاوی (یا به تعبیری رواندرمانی تحلیلی) فرایندی اینهمه دشوار است؟ بیایید قبل از پاسخ به این سوال، در قالب شوخی کمی به آن فکر کنیم.
حتماً شما هم این جوک به گوشتان خورده که از روانشناسی میپرسند: «برای عوض کردن یک لامپ به چند روانشناس نیاز داریم؟» و او جواب میدهد: «فقط یکی، به شرط آنکه لامپ خودش بخواهد عوض بشود!» به عبارت دیگر، الف) خواست تغییر از سمت مراجع و ب) دانش روانشناس کافی است تا همه چیز جفتوجور بشود.
حالا بیایید نسخۀ روانکاوانۀ همین جوک را بشنویم. از روانکاوی میپرسند: ««برای عوض کردن یک لامپ به چند روانکاو نیاز داریم؟» و او جواب میدهد: «خودتان چه فکری میکنید؟» برعکس جواب روانشناس، این یکی جواب خیلی هم سرراست نیست. حتی مطمئن نیستم بتوان به آن جواب گفت، نه؟ بیشتر به سوال میماند تا جواب.
این شوخی آغازین خودش گویای تفاوت مهمی در کار روانکاوی و روانشناسی است و تا حدودی به ما خبر از ماهیت تجربۀ روانکاوی و دشواری آن میدهد. اما قضیه بیشتر از اینهاست! روانکاوی طولانی، گران و دردناک است.
درمان تحلیلی ممکن است سالهای سال به طول بیانجامد. بله، شاید در کار با کودکان یا زوجین جلسات بین شش ماه الی دوسه سال طول بکشند (اگر کودکان زیاد در جلسه بمانند، ممکن است به درمانگر وابستگی افراطی پیدا کنند و فضای تحلیلی جای وابستگی ضروری به خانواده را بگیرد) اما معمولاً قاعده این است که جلسات روانکاوی مراجعان بزرگسال سالها طول میکشد. چرا؟برای مثال، شدت نشانگان (به زبان ساده یعنی همان رنجی که باعث شده مراجع به جلسۀ روانکاوی بیاید) یا کیفیت رابطۀ روانکاو و مراجع ممکن است روی این زمان تأثیر بگذارد. عامل دیگر بیزمان بودن خود ضمیر ناآگاه است که یعنی گذشت زمان، به خودی خود، تعارضات و خاطرات ناخوش ما را التیام نمیدهد و سروکاری به آن معنا با تقویم ندارد و به همان معنایی که فروید در مقالۀ یادآوری، تکرار و کارپردازی مینویسد، «کارپردازی تحلیلی» میطلبد. عوامل دیگری هم هست که فعلاً محض طولانی نکردن بیمورد بحث از آنها صرفنظر میکنیم.
تن دادن به روانکاوی نیازمند تعهد مالی زیادی است. البته نرخهای درمانگران تحلیلی اغلب متناسب با توان پرداخت مراجعان است اما باز به هر ترتیب، معمولاً این نرخها جوری است که بیشتر افراد نمیتوانند دو یا سه جلسه در هفته را تقبل کنند و به همان یک جلسه رضایت میدهند. همچنین روانکاوی و اساساً درمان روانکاوانه ترتیب و نظم میطلبد و به این معنا، حوزهای نیست که خیلی در آن «چانه بزنیم»: در جلسات آغازین، روی یک نرخ توافق میشود و مراجع موظف است بلافاصله پس از پایان جلسه هزینه را برای درمانگرش واریز کند (جالب است بدانید اوایل روانکاوان فقط با پول نقد کار میکردند و در بعضی از رویکردها هنوز همین رویۀ سنتی غالب است!). همینطور بعضی درمانگران بعد از 6 ماه و بعضیها بعد از 1 سال معمولاً هزینه را بالا میبرند و به این معنا، مراجع همواره بخشی از درآمد خود را تا چندین سال خرج جلسات میکند. البته که این موارد مورد بحث ما رایج است و هر جلسه قوانین خاص خودش را دارد و برای مثال، نمونههایی داریم از مراجعانی که در سراسر روانکاوی خود، هزینۀ یکسانی میپردازند.
به هر ترتیب، نکتۀ قابلتوجه این است که هر چقدر هم این هزینه زیاد باشد یا درواقع در نگاه اول زیاد به نظر برسد، باز هم در مقایسه با هزینۀ آن چیزی که باعث شده شخص پا به جلسۀ درمان یا به تعبیری آخرین سنگر بگذارد، ناچیز است: به افسردگی فکر کنید، به مشکل جنسی و زناشویی، به رفتارهای خودتخریبگرانه و ... .
بیایید خیلی تعارف نکنیم: روانکاوی ماهیتاً فرایندی دردناک است. یک علت این دردناکی، دورهها و تجارب هیجانی شدیدی است که مراجع بایستی در طی جلسات از سر بگذراند. اگر تجربۀ جلسۀ درمان تحلیلی را داشته باشید یا از یکی از آشنایانتان که تجربۀ حضور در چنین جلساتی را داشته سوال کنید، میبینید که بلافاصله از لحظاتی برایتان مثال میزند که غمزده و اندوهگین از اتاق درمانگرش بیرون آمده.
یعنی منظور و مراد این است که در جلسات روانکاوی بسیار پیش خواهد آمد که شما خاطراتی دردآسا را بازتجربه کنید که سالها فراموش شده بودند یا به تعبیری فکر میکردید فراموش شدهاند. البته که خیلی هم نباید بترسیم چون طبیعتاً اگر در همۀ جلسات وضع همین باشد که خب... این یعنی اساساً درمان تحلیلی امری است چنان سخت که محال ممکن! پس درواقع باید بگوییم که قضیه فقط دردناک بودن نیست و در مقابل این جلسات دردناک، جلساتی هم هست که پر از شادی و لذتاند و خندۀ دو نفره و صلح و صفا. برای مثال به فرزندی فکر کنید که تمام زندگی فکر میکرده مادرش «هیولا» است و حال به یکباره، بعد از سالیان سال، میفهمد این سایۀ وحشتناکی که رویش افتاده نه سایۀ مادر هیولایش که سایۀ وحشتی است دیگر. به شعف دختر قصۀ ما فکر کنید که یکباره پشت این تصویر وحشتناک، گرمای آغوش مادرش را به یاد میآورد و به قول س. بنونوتو، روانکاوی ایتالیایی، در انتهای روانکاوی میفهمد دعوایش نه با پدر و مادر که با دیگری بزرگ است (تا همینجا کافی است و در مقالۀ دیگری به این «دیگری بزرگ» خواهیم پرداخت).
بنابراین روانکاوی نسخه نمیپیچد، گران و طولانی است و حسابی هم دردناک. این دلایل رایجترین مواردی هستند که یافتن رواندرمانگران تحلیلی را بدل به فرایندی سخت و مشقتبار میکنند و البته که «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود!». بااینهمه، دلایل دیگری نیز وجود دارد که اغلب بیرونی و فرعیترند؛ مثل اینکه همچنان در بعضی از شهرهای محرومتر و حاشیهای ایران، درمان تحلیلی رایج نیست و بسیاری مجبورند برای جلسات حضوری به پایتخت یا شهرهای بزرگ بیایند (البته که کلینیکهای آنلاین مثل ساتیا این مشکل را تاحدودی حل کرده)؛ یا برای مثال مسئلۀ پوشش بیمه و سایر چیزهای دیگر؛ یا برای مثال مسئلۀ آموزش رسمی و چیزهایی از این قبیل که میتوانند به دشواری ذاتی این فرایند بیافزادند و خب بهتر است در مجالی دیگر به آنها هم بپردازیم.
کتاب «روانکاوی بر تخت»، نوشتۀ خوان-داوید نازیو، ترجمۀ آرمین دارابینژاد، نشر دمان