
فروید برای اولین بار اصطلاح انتقال[1] را در کتاب مطالعاتی درباب هیستری (1895) مطرح کرد. او که فرض میکرد گسستگی[2] تجربههای گذشته و احساسات مرتبط با آنها از هوشیاری عامل اصلی پیدایش نوروزها هستند، به مرور متوجه شد که طی درمان نگرش بیمار نسبت به روانکاو تغییر میکند و این تغییرات دربرگیرنده مولفههای هیجانی قدرتمندی هستند که میتوانند با ایجاد وقفه در فرآیند تداعیهای کلامی بیمار مانعی بر سر راه درمان باشند. از آنجا که فروید تجربه این احساسات در فضای درمان و نسبت به روانکاو را نتیجه اتصال نادرستی[3] میدانست که میان شخصی که در گذشته، ابژهی این آرزوهای اولیه بوده و روانکاو شکل میگیرد، برای توضیح آن از واژۀ آلمانی Übertragung استفاده کرد که به «انتقال» ترجمه شده. واژۀ Übertragung در زبان آلمانی واژهای چند معنایی است و در زمینههای مختلف اعم از زبان شناختی، اقتصاد، حقوق، ریاضیات و رسانه کاربرد دارد اما بصورت کلی به مفهوم انتقال دادن، رساندن یا فرستادن چیزی از نقطه Aبه نقطه B اشاره دارد. در حقیقت منظور از انتقال در رواندرمانی این است که آنچه در اثنای پیشروی درمان و در ارتباط با روانکاو تجربه میشود، رونوشتها یا کپیهای جدیدی از تکانهها و فانتزیهایی هستند که ویژگی مشترک تمام آنها این است که شخص روانکاو را جایگزین برخی از اشخاص اولیهتر میکنند و تمام آن تجارب روانشناختی گذشته مجددا احیاء میشوند؛ اما نه بصورتی که به گذشته تعلق دارند، بلکه در زمان حال و نسبت به روانکاو.
مثال سادۀ این مورد آقای (الف) است که در جلسهای به درمانگرش گفت که میخواهد شغل پردرآمدش را رها کند تا استعداد خود را در نوشتن رمان آزمایش کند. بعد از این جلسه، او دو جلسه به درمان نیامد. وقتی درمانگر از او در این مورد سوال کرد، چنین پاسخ داد که با خود تصور کرده که احتمالا درمانگر سعی خواهد کرد که نظر او را در این مورد عوض کند. با گفتگوی بیشتر در این مورد، دلیل این تصور معلوم شد: والدینش همواره تلاشهای هٌنری را تحقیر میکردند و او را متقاعد کرده بودند که به جای نویسنده شدن یک شغل اداری انتخاب کند. در واقع تصور آقای (الف) درمورد نحوه واکنش و برخورد درمانگرش نسبت به این موضوع به احساسات او نسبت به والدینش مرتبط است نه به درمانگر.
اما این جایگزینی چطور اتفاق میافتد؟ چطور روانکاو در ذهن بیمار با یک شخصیت مشخص یا حتی با مجموعهای از شخصیتهای مرتبط با گذشته او تداعی میشود؟
پاسخ این پرسش این است که براساس طیف وسیع و متنوعی از ویژگیها شامل ابعاد خیالی[4]، نمادین[5] یا واقعی[6].
در ساحت خیالی ممکن است که روانکاو از نظر بصری شبیه به کسی در گذشته بیمار باشد و این تشابه میتواند در جزئیات خیلی کوچک و ظریف و حتی فرافکنی های خود بیمار باشند؛
در ساحت نمادین، موقعیت و جایگاه اجتماعی روانکاو، پیشینه یا تحصیلات او و کلمات و اصطلاحاتی که استفاده میکند ممکن است مشابه شخصی در گذشته بیمار باشد؛
و در ساحت واقعی، صدای روانکاو یا نحوه نگاه کردن او ممکن است که مشابه شخصی در گذشته بیمار باشد.
هرگونه تعارضی که در گذشته با این شخصیت ها[7] وجود داشته در فضای درمان و نسبت به روانکاو مجددا بوجود آمده و تکرار میشوند چراکه روانکاو مشابه آن شخصیتها در نظر گرفته میشود. تکرار از نظر فروید جوهر اصلی انتقال است و بدون تکرار بیمار هرگز قادر نخواهد بود که چنین موقعیتهای تعارضآمیز مربوط به گذشته را مجددا به یاد بیاورد.

اما آیا انتقال تجربهای است که صرفا در فضای درمان روانکاونه تجربه میشود؟ در این مورد دیدگاههای مختلفی وجود داشته، برخی بر این باور بودهاند که انتقال تجربهای است که تنها در موقعیت تحلیلی و با استفاده از تکنیکهای تحلیلی شکل میگیرد اما دیدگاهی که تمام رفتارهای افراد را عمدتا تکرار روابطی میداند که در سالهای نخست زندگی بدست میآیند امروزه در میان اغلب روانکاوان پذیرفتهتر است. فروید در مقاله پویاییهای انتقال[8](1912) صراحتاً به این موضوع پرداخته که «این واقعیت ندارد که انتقال در طی روانکاوی شدیدتر از موقعیتهای بیرونی ظاهر میشود. در مؤسساتی که بیماران اعصاب به صورت غیر تحلیلی درمان میشوند نیز مشاهده میکنیم که انتقال با اوج شدت رخ میدهد».
باور کلی بر این است که درمان روانکاوی به طور طبیعی شرایط مناسبی برای واپسروی فراهم میکند. برخی روانکاوان، رشد بهنجار انتقال را با واپسروی در موقعیت تحلیلی، میزان واپسروی و شکل آن در انواع خاص بیماران مرتبط میدانند که به انواع خاصی از انتقال منجر میشود. انتقال میتواند به اشکال و کیفیتهای متنوعی در موقعیت درمان و نسبت با روانکاو تجلی پیدا کند که بارزترین آن، انتقال مثبت و منفی در روانکاوی است؛ از عشقی آتشین گرفته تا حالت های ملایمتر دوست داشتن و احساسات منفی و خصومت آمیز.
انتقال مثبت بطور کلی شامل احساسات و نگرش های مبتنی بر مهربانی، اعتماد، ملاطفت و احساس احترام نسبت به درمانگر میشوند. از زیر شاخههای انتقال مثبت میتوان به آرمانیسازی[9]، انتقال شهوانی[10] و شهوانی شده[11] اشاره کرد. در حالت آرمانیسازی، درمانگر به صورت فردی باهوشتر، مهربان تر، کاملتر از آنچه در واقعیت هست ادراک میشود. انتقال شهوانی به تجربه احساسات عشقی و جنسی بیمار نسبت به درمانگر اشاره دارد. درحالیکه در انتقال شهوانی »معمول« ممکن است اتفاقی نرمال و قابل کنترل در طی تحلیل باشد، برخی بیماران به حدی آن را تجربه میکنند که از ادامه کار معمول درمان سرباز میزنند. در این موارد، از جلسات تحلیل به عنوان فرصتی برای ابراز عشق و ارضا به واسطه حضور معشوق استفاده میشود و این بیماران از روانکاو تقاضا دارند که به عشق آنها پاسخ دهد و زمانی که روانکاو تقاضاهای آنها را برآورده نمیکند، خشم خود را به وضوح ابراز میکنند. این افراد مشتاقانه در ساعتهای درمان حاضر میشوند، اما نه برای کسب بینش، بلکه برای لذت بردن از نزدیکی جسمانی با روانکاو و انتظار دارند روانکاو نیز به خواستههای آنها پاسخ دهد. در انتقال منفی هم که یکی از انواع انتقال در روانشناسی و بسیار رایج است، بیشتر تجربه احساساتی مانند خشم، تنفر، خوارشماری و غبطه نسبت به درمانگر را شامل میشود.
اگرچه فروید در ابتدا به انتقال به عنوان عامل مخل فرآیند درمان نگاه میکرد اما چندین سال بعد چنین اظهار داشت که انتقال نه تنها مانعی برای درمان محسوب نمیشود بلکه ممکن است نه تنها در متقاعد ساختن بیمار بلکه برای روانکاو نیز نقش تعیین کنندهای ایفا کند.
تمام احساسات و نگرشهایی که در طی درمان نسبت به روانکاو تجربه میکنیم مانند علاقه، وابستگی، خشم و حتی کشش های عاطفی و جنسی چیزهایی غیرعادی و مختص فضای درمان نیستند. ما در طول زندگی روزمره هم بارها و بارها این احساسات را در ارتباط با اشخاص مختلفی تجربه میکنیم. در روابط عادی این احساسات اغلب به شکل واکنشهای ناگهانی یا تکرار الگوهای قدیمی بروز میکنند بدون اینکه ما از آنها آگاهی یا و فرصتی برای فهمیدنشان در اختیار داشته باشیم. اما درمان فرصتی در اختیار ما قرار میدهد تا بتوانیم آزادانه و بدون تجربه هرگونه ترسی در مورد این احساسات و تجربههایمان صحبت کنیم و درموردشان فکر کنیم تا به مرور معانیشان برای ما روشن شوندو با این کار تکرار را تبدیل به یادآوری میکنیم و این همان چیزی که به ما کمک میکند بتوانیم به مرور از چرخه اجبار به تکرار خارج شویم.
کتاب بیمار و روانکاو نوشته جوزف سندلر، کریستوفر دیر و الکس هولدر با ترجمۀ نهاله مشتاق، مریم اصل ذاکر و معصومه فلاح
کتاب درسگفتارهای مقدماتی روانکاوی (متن جلسات درس فروید در دانشگاه وین) نوشته زیگموند فروید با ترجمۀ علی الوند
کتاب رواندرمانی تحلیلی: راهنمای بالینی نوشته دبورا کابانیس، سابرینا چری، کارولین داگلاس و آنا شوارتز با ترجمۀ مهرناز میرنوش و بابک روشنایی مقدم