logo
بازگشت به صفحه قبل
دانشنامه
فانتزی | Phantasy
عنوان انگلیسی: Phantasy
نویسنده: The Language of Psycho-Analysis
مترجم: سحر کریمپور
تخمین کلمه: 2202
تخمین زمان مطالعه: 11 دقیقه
۲۵ آبان ۱۴۰۴
November 16, 2025
فانتزی در نظریه روانکاوی فروید
منبع این ترجمه، مدخل فانتزی از نظر فروید از دانشنامۀ The Language of Psycho-Analysis است و مترجم آن سحر کریمپور.

دانشنامۀ لاپلانش و پونتالیس: مدخل «فانتزی» [1]

[فانتزی در روان‌کاوی] صحنه‌ای خیالی است که در آن سوژه نقش قهرمان اصلی را دارد و بازنمایانگر تحقق آرزویی (در تحلیل نهایی، آرزویی ناآگاه) است؛ البته این بازنمایی به شکلی است که کم‌وبیش توسط فرایندهای دفاعی دگرگون شده است. 

فانتزی یا خیالپردازی سبک‌های گوناگونی دارد: فانتزی‌های آگاه یا رؤیاهای روزانه، فانتزی‌های ناآگاه که به‌عنوان ساختارهای بنیادین محتوای آشکار[2] در تحلیل هویدا می‌شوند و فانتزی‌های اولیه.[3]

یک. واژۀ آلمانی 'Phantasie' به معنای تخیل است؛ البته نه چندان در معنای فلسفیِ قوۀ تخیل  (Einbildungskraft)، بلکه بیشتر در معنای دنیای تخیل و محتوای آن و فعالیت خلاقانه‌ای که جان می‌بخشد. فروید از این معانی ضمنی مختلف در کاربرد رایج این کلمه در زبان آلمانی استفاده کرد.

در زبان فرانسه، اصطلاح 'fantasme' توسط روان‌کاوی احیا شد؛ در نتیجه بار فلسفی بیشتری نسبت به معادل آلمانی خود دارد و همچنین دقیقاً با آن مطابقت ندارد زیرا دامنۀ محدودتری را شامل می‌شود: 'fantasme' به نوعی فرآوردۀ خیالی خاص اشاره می‌کند، نه به جهان فانتزی و فعالیت‌های تخیلی در کل. 

دنیل لاگاش پیشنهاد کرد که اصطلاح 'fantaisie' در معنای قدیمی‌اش دوباره زنده شود؛ مزیت آن این است که هم فعالیت خلاقانه و هم فرآورده‌های آن فعالیت را در بر می‌گیرد اما ایراد کار آن نیز این است که این کلمۀ فرانسوی، معنای ضمنی هوس، عجیب و غریب بودن، ابتذال و چیزهایی از این دست را نیز تداعی می‌کند و نمی‌توان این معانی را از آن جدا کرد. [کلمۀ 'fantasy' نیز همین معانی ضمنی را دارد و به همین دلیل بسیاری از نویسندگان روان‌کاوی ترجیح داده‌اند به‌جای آن از کلمۀ 'phantasy' استفاده کنند. با این حال، همان‌طور که چارلز ریکرافت در فرهنگ انتقادی روان‌کاوی خود یادآور می‌شود، «اگر نگوییم هیچ، باید گفت کمتر نویسندۀ آمریکایی‌ای از این شیوه را پیروی کرده است» -م.]

دو. به‌کارگیری اصطلاح 'phantasy' نمی‌تواند مانع از آن شود که تمایز میان تخیّل و واقعیت (ادراک) به ذهن خطور کند. اگر این تمایز به‌صورت محوری مرجع در روان‌کاوی در نظر گرفته شود، آنگاه ناگزیر باید فانتزی را به‌عنوان فرآورده‌ای صرفاً موهومی تعریف کرد که به‌محض مواجهه با درک صحیح واقعیت پایدار نمی‌ماند. این نتیجه‌گیری درست است و به‌علاوه، به نظر می‌رسد که برخی نوشته‌های فروید چنین رویکردی را تأیید می‌کند. برای نمونه، فروید در مقالۀ «صورت‌بندی‌هایی درباره‌ی دو اصل کارکرد روانی» (۱۹۱۱ب)، جهان درونی را که گرایش به ارضای توهمی دارد، در برابر جهان بیرونی قرار می‌دهد یعنی جهانی که به‌تدریج اصل واقعیت را از راه دستگاه ادراکی بر سوژه تحمیل می‌کند. 

همچنین، مورد دیگری که اغلب در تأیید این جهت‌گیری به آن استناد می‌شود، چگونگی کشف اهمیت فانتزی‌ها در سبب‌شناسی روان‌نژندی‌ها توسط فروید است: 

گفته می‌شود فروید ابتدا باور داشت صحنه‌های کودکیِ بیماری‌زا که طی تحلیل دوباره کشف می‌شدند، واقعی‌اند؛ اما سپس این باور را کنار گذاشت و «خطا»ی خود را پذیرفت و تأکید کرد که واقعیت به‌ظاهر مادی این صحنه‌ها در حقیقت چیزی جز «واقعیت روانی» نیست.

باید در اینجا تأکید کرد که اصطلاح «واقعیت روانی» صرفاً مترادف «جهان درونی» یا «گسترۀ روانی» یا چیزهایی از این دست نیست. این اصطلاح در معنای بنیادی‌اش نزد فروید، به هسته‌ای درون گسترۀ روان اشاره دارد که ناهمگون و مقاوم است و تنها همین هسته است که در مقایسه با سایر پدیده‌های روانی حقیقتاً «واقعی» محسوب می‌شود. «نمی‌توانم بگویم که آیا باید برای آرزوهای ناآگاه واقعیتی قائل شویم. البته بدیهی است که این امر درمورد اندیشه‌های موقت و بینابینی صدق نمی‌کند. اما اگر آرزوهای ناآگاه را به بنیادی‌ترین و حقیقی‌ترین شکل‌شان تقلیل دهیم، ناچار باید نتیجه بگیریم که واقعیت روانی، گونه‌ای خاص از هستی است که نباید آن را با واقعیت مادی اشتباه گرفت».

توضیح ثبات، کارآمدی و ماهیت انسجام نسبی زندگی فانتزی‌وار سوژه دقیقاً همان هدفی است که تلاش‌های فروید و کل اندیشه‌ی روان‌کاوی به سوی آن معطوف بود. در همین چشم‌انداز بود که فروید، به‌محض آنکه توجه‌اش به فانتزی‌ها جلب شد، الگوهای شاخص صحنه‌های فانتزی مانند «رابطۀ عاشقانۀ خانوادگی»[4] را شناسایی کرد. او نپذیرفت که خود را به انتخابی میان دو رویکرد محدود کند: یکی که فانتزی را صرفاً مشتق تحریف‌شده‌ای از خاطرۀ رویدادهای اتفاقی واقعی می‌داند؛ و رویکرد دیگر که برای فانتزی هیچگونه واقعیت مشخصی قائل نیست و آن را صرفاً بیانی خیالی برای پنهان‌ کردن واقعیت پویایی‌های غریزی تلقی می‌کند. فانتزی‌های شاخصی که توسط روان‌کاوی کشف شدند، فروید را بر آن داشت تا وجود طرحواره‌های ناآگاهی را فرض کند که فراتر از تجربۀ زیستۀ فردی‌اند و گویی از راه وراثت منتقل می‌شوند؛ او این‌ها را «فانتزی‌های نخستین» نامید.

سه. اصطلاح «فانتزی» در روان‌کاوی بسیار پرکاربرد است. به‌زعم برخی نویسندگان، ایراد این کاربرد گسترده آن است که موقعیت توپوگرافیکی این فرآورده‌ها به‌روشنی مشخص نمی‌شود؛ به عبارت دیگر یعنی معلوم نمی‌گردد که این فانتزی‌ها، آگاه، پیش‌آگاه یا ناآگاه هستند.

اگر قرار است مفهوم فرویدی فانتزی به‌درستی فهم شود، باید میان سطوح گوناگون، تمایز گذاشته شود:

الف. منظور فروید از اصطلاح Phantasien در وهلۀ نخست، خیالبافی‌های روزانه، صحنه‌ها، اپیزودها، داستان‌های عاشقانه یا قصه‌هایی است که سوژه در بیداری برای خویش می‌آفریند و روایت می‌کند. بروئر و فروید در مطالعاتی دربارۀ هیستری (۱۸۹۵)، فراوانی و اهمیت این فعالیت فانتزی‌پردازانه را در بیماران هیستریک نشان دادند و آن را اغلب «ناآگاه» توصیف کردند ـ بدین معنا که در حالت‌های غیاب ذهن یا وضعیت‌های هیپنوئید رخ می‌دهد. 

فروید در کتاب تعبیر رؤیا (۱۹۰۰)، همچنان فانتزی‌ها را بر اساس مدل خیالبافی‌های روزانه توصیف می‌کند. بر پایۀ تحلیل او، این‌ها «تشکیل مصالحه»[5] هستند: او نشان می‌دهد ساختارشان با ساختار رؤیاها همسان است. این فانتزی‌ها یا خیالبافی‌های روزانه توسط بازنگری ثانویه[6] به‌کار گرفته می‌شوند که بخشی از کار رؤیا است و بیشترین شباهت را به فعالیت بیداری دارد.

ب. فروید اغلب از «فانتزی ناآگاه» سخن می‌گوید، بی‌آنکه همواره موقعیت فراروانشناسانۀ روشنی را اتخاذ کند. گاهی به نظر می‌رسد که او به نوعی خیال‌پردازی پیش‌آگاه و زیرآستانه‌ای اشاره دارد که سوژه در آن فرو می‌افتد و ممکن است خود از آن آگاه شود یا نشود. در مقالۀ «فانتزی‌های هیستریک و نسبت آن‌ها با دوجنس‌خواهی»[7] (۱۹۰۸الف)، فانتزی‌های «ناآگاه» به‌عنوان پیش‌درآمد علائم هیستریک در نظر گرفته شده و به‌شدت با خیالبافی‌های روزانه مرتبط دانسته شده‌اند.

پ. زمانی که فروید خط فکری دیگری را دنبال می‌کند، فانتزی به‌گونه‌ای بسیار نزدیک‌تر با ناآگاه مرتبط می‌شود. در فصل هفتم تعبیر رؤیا، او آشکارا بر این باور است که برخی فانتزی‌ها، از منظر توپولوژیک، در سطح ناآگاه عمل می‌کنند. این فانتزی‌ها همان‌هایی هستند که به آرزوهای ناآگاه گره خورده‌اند و نقطۀ آغازی برای فرایند فراروانشناسانۀ تشکیل رؤیا هستند یعنی بخش نخست «سفر»ی که با رؤیا پایان می‌یابد؛ این سفر «فرایندی پیشرونده است که از صحنه‌ها یا فانتزی‌های ناآگاه به سوی پیش‌آگاه حرکت می‌کند».

ت. بنابراین، می‌توان ـ هرچند فروید خود هیچ‌گاه صریحاً چنین نکرد ـ میان چند سطحی که در آثار فروید به فانتزی پرداخته می‌شود تمایز گذاشت: آگاه، زیرآستانه‌ای ، و ناآگاه. بااین‌همه، دغدغۀ اصلی فروید بیش از آنکه تصدیق این تمایزها باشد، تأکید بر پیوندهای میان این وجوه گوناگون بود:

(یک) در رؤیاها، خیالبافی‌های روزانه‌ای که از طریق بازنگری ثانویه به‌کار گرفته می‌شوند، می‌توانند مستقیماً به فانتزی ناآگاه مربوط باشند که «هستۀ رؤیا» را می‌سازد: «فانتزی‌های آرزومندانه‌ای که توسط فرایند تحلیل در رؤیاهای شبانه کشف می‌شوند، اغلب تکرار یا دگرگون‌شدۀ صحنه‌هایی از کودکی‌اند؛ بدین ترتیب در برخی موارد، نمای ظاهری رؤیا مستقیماً هستۀ واقعی رؤیا را نشان می‌دهد، که البته در اثرترکیب با محتواهای دیگر، دگرگون شده است.» بدین‌سان، در کار رؤیا، فانتزی در هر دو قطب فرایند یافت می‌شود: از یک‌ سو با عمیق‌ترین آرزوهای ناآگاه و جنبۀ «سرمایه‌ای» رؤیا پیوند دارد، و از سوی دیگر نقشی در بازنگری ثانویه ایفا می‌کند. این دو سوی فرایند رؤیا و این دو حالت متناظر فانتزی، به‌نظر می‌رسد که به یکدیگر می‌پیوندند یا دست‌کم پیوند درونی دارند؛ این‌ دو به گونه‌ای هستند که گویی یکدیگر را نمادپردازی می‌کنند.

(دو) فروید فانتزی را به‌مثابه نقطۀ کانونی یگانه معرفی می‌کند که در آن می‌توان فرایند گذار میان نظام‌های روانی مختلف را در محیط مصنوعی مشاهده کرد؛ یعنی می‌توان سازوکار پس‌رانش یا بازگشت پس‌رانده را در عمل دید. فانتزی‌ها «به آستانۀ آگاهی نزدیک می‌شوند و تا وقتی نیروگذاری شدیدی نیافته‌اند، بی‌مزاحمت باقی می‌مانند؛ اما همین که نیروگذاری بر آن‌ها از حد معینی فراتر رود، به عقب رانده می‌شوند»

(سه) فروید در کامل‌ترین تعریف فراروان‌شناسانه‌ای که از فانتزی ارائه کرده است، میان وجوهی از آن که به نظر می‌رسد از یکدیگر بسیار دورند، پیوندی برقرار می‌کند:

«از یک‌سو، [فانتزی‌ها] به‌شدت سازمان‌یافته‌ و عاری از تناقض درونی‌اند و از تمامی امکانات نظام آگاه بهره گرفته‌اند و به سختی می‌توان آن‌ها را از ساخت‌های نظام آگاه بازشناخت. از سوی دیگر، ناآگاهند و ناتوان از آنکه آگاه شوند. بنابراین، به لحاظ کیفی به نظام پیش‌آگاه تعلق دارند، اما  به لحاظ عملی به نظام ناآگاه. منشأشان است که سرنوشتشان را تعیین می‌کند. می‌توانیم آن‌ها را با افراد دورگه‌ای مقایسه کنیم که در مجموع شبیه سفیدپوستان‌اند، اما ویژگی برجسته‌ یا چیزی مشابه دارند که نژاد رنگین‌پوست‌شان را افشا می‌کند و به همین دلیل از جامعه طرد می‌شوند و از امتیازات سفیدپوستان برخوردار نمی‌شوند»

از این‌رو، چنین می‌نماید که مسألۀ فرویدیِ فانتزی، به‌جای آنکه توجیه‌کنندۀ تفاوت ماهوی میان فانتزی‌های آگاه و ناآگاه باشد، بیشتر در پی برجسته‌کردن شباهت‌ها، روابط نزدیک و گذارهای میان این دو است: «محتوای فانتزی‌های مشخصاً آگاهِ منحرفان (که در شرایط مساعد می‌توانند به رفتار عینی تبدیل شوند)، محتوای ترس‌های هذیانی افراد پارانویید (که به‌شکل خصمانه بر دیگران فرافکنی می‌شوند)، و محتوای فانتزی‌های ناآگاه هیستریک‌ها (که در پس علائم آن‌ها قرار دارد و از طریق روان‌کاوی آشکار می‌گردد)، همۀ این‌ها حتی از نظر جزئیات با یکدیگر منطبق‌اند». در صورت‌بندی‌های خیالی و ساختارهای آسیب‌شناختی به‌ظاهر گوناگونی که فروید برمی‌شمرد، می‌توان با فانتزی‌هایی با محتوا و سازمانی یکسان روبه‌رو شد، فارغ از آنکه این فانتزی‌ها آگاه باشند یا ناآگاه، کنش‌نمایی شوند یا تخیل شوند، توسط سوژه تقبل شوند یا بر دیگران برون‌فکنی گردند.

ازاین‌رو، روانکاو باید در دورۀ درمان بکوشد فانتزی‌هایی را که در پس محصولات ناآگاه چون رؤیاها، علائم، کنش‌‌نمایی‌ها،[8] رفتارهای تکراری و غیره نهفته‌اند، کشف کند. با پیشرفت کاوش، حتی جنبه‌هایی از رفتار که در نگاه نخست از فعالیت‌های تخیلی بسیار دور می‌نمایند و به‌ظاهر صرفاً توسط الزامات واقعیت هدایت می‌شوند، به‌صورت تجلیات یا «مشتقات» فانتزی ناآگاه آشکار می‌گردند. بر اساس این شواهد، کل زندگی سوژه توسط چیزی شکل گرفته و سازمان یافته است که می‌توان آن را برای تأکید بر کنش ساختاری‌اش «فانتاسماتیک»(une fantasmatique)نامید. این امر را نباید صرفاً امری مضمونی در نظر گرفت ـ حتی نه با در نظر گرفتن ویژگی‌های خاص برای هر سوژه ـ زیرا واجد پویایی خاص خویش است به این معنا که ساختارهای فانتزی‌پردازانه می‌کوشند خود را بیان کنند، راهی به‌سوی آگاهی و کنش بیابند و پیوسته محتواهای تازه‌ای را در خود جذب کنند.

چهار. فانتزی پیوندی بسیار نزدیک با میل دارد، چنان‌که اصطلاح فروید گواهی می‌دهد: 'Wunschphantasie' یا فانتزی آرزومندانه. اما این رابطه را چگونه باید فهمید؟ می‌دانیم که میل منشأ و پروتوتایپ خود را در تجربۀ ارضا دارد: «نخستین آرزو (Wünschen) گویی همان نیروگذاری هذیانی بر خاطرۀ ارضا بوده است». آیا این بدین معناست که بدوی‌ترین فانتزی‌ها آن‌هایی هستند که گرایش دارند اُبژه‌های هذیانی را که به تجربه‌های بسیار قدیم افزایش و رفع تنش درونی پیوند خورده‌اند، دوباره به دست آورند؟ آیا می‌توانیم بگوییم که نخستین فانتزی‌ها، فانتزی‌های اُبژه‌اند ـ یا اُبژه‌های فانتزی‌پردازی‌شده ـ که میل به‌سوی آن‌ها جهت می‌یابد، همان‌گونه که نیاز به‌سوی اُبژۀ طبیعی خود جهت دارد؟ 

رابطۀ میان فانتزی و میل به‌نظر ما پیچیده‌تر از این است. فانتزی‌ها حتی در ساده‌ترین صورت‌هایشان، به‌هیچ‌وجه قابل فروکاستن به یک قصد عامدانه از سوی سوژۀ میل‌ورز نیستند:

الف. فانتزی‌ها حتی وقتی بتوان آن‌ها را در یک جمله خلاصه کرد، همچنان فیلم‌نامه(سناریو)‌هایی از صحنه‌های سازمان‌یافته‌اند که قابلیت به صورت نمایش درآمدن، آن هم غالباٌ به شکل دیداری، دارند.

ب. سوژه همیشه در این صحنه‌ها حضور دارد؛ حتی در مورد «صحنۀ نخستین» که ممکن است چنین به‌نظر برسد که او در این صحنه کنار گذاشته شده است؛ در واقع او نقشی ایفا می‌کند و این نقش فقط نقش مشاهده‌گر نیست، بلکه زمانی که آمیزش جنسی والدین را قطع می‌کند در نقش شرکت‌کننده نیز در این صحنه حضور دارد.

پ. چیزی که سوژه در فانتزی مجسم می‌کند و آن را هدف خود قرار می‌دهد، یک «اُبژه» نیست، بلکه گویی زنجیره‌ای است که در آن سوژه نقش خود را بازی می‌کند و در این زنجیره جابه‌جایی نقش‌ها و انتساب‌ها امکان‌پذیر است. (در اینجا توجه خواننده را به‌ویژه به تحلیل فروید از فانتزی «کودکی کتک زده می‌شود» (۱۹۱۹ث) و تغییرات نحوی این جمله جلب می‌کنیم؛ همچنین بنگرید به دگرگونی‌های فانتزی همجنس‌خواهانه در گزارش مورد شربر(1911پ).)

ت. فانتزی علاوه بر آن‌که امری است که میل از طریق آن و به شیوه‌ای که گفته شد، بیان می‌شود، هم‌زمان جایگاهِ عملیات دفاعی است: فانتزی ابتدایی‌ترین فرایندهای دفاعی همچون بازگرداندن به سمت سلف سوژه، تبدیل به ضد خود، نفی و برون‌فکنی را تسهیل می‌کند.

ث. این دفاع‌ها خودشان به‌طور جدایی‌ناپذیر با کارکرد اولیۀ فانتزی پیوند خورده‌اند؛ یعنی همان صحنه‌پردازی ِمیل که در آن چیزی که ممنوع(l'interdit) است همواره در شکل‌گیری واقعی آرزو حضور دارد.

(آلفا) فروید در چندین مورد، این نقطۀ عطف در اندیشۀ خود را با عباراتی توصیف کرده است که به  این تعبیر اعتبار بیشتری می‌بخشد. اما مطالعۀ دقیق مفاهیم فروید و سیر تحول آن‌ها میان سال‌های ۱۸۹۵ و ۱۹۰۰ نشان می‌دهد که توضیحات بسیار کلی خودِ او، پیچیدگی و ژرفای دیدگاه‌هایش دربارۀ فانتزی را دربر نمی‌گیرد. (برای تعبیری از این دوره به مقالۀ لاپلانش و پونتالیس با عنوان «فانتزی اصیل، فانتزی‌های خاستگاه، خاستگاه فانتزی»(1964) رجوع کنید.)

(بتا) سوزان آیزاکس در مقالۀ ۱۹۴۸ خود، با عنوان «ماهیت و کارکرد فانتزی»، دو املای متفاوت fantasy و phantasy برای تمایزگذاری به ترتیب بین «خیالبافی‌های روزانۀ آگاه، داستان‌ها و مانند آن» و  «محتوای اولیۀ فرایندهای ناآگاه ذهنی» پیشنهاد می‌کند. آیزاکس بر این باور است که چنین ابتکاری در اصطلاح‌شناسی روان‌کاوی با اندیشۀ فروید سازگار است. بااین‌حال، به نظر ما این تمایزگذاریِ پیشنهادی، درمورد پیچیدگی دیدگاه‌های فروید حق مطلب را ادا نمی‌کند. در هر صورت، این کار به مشکلاتی در ترجمه منجر می‌شود: زیرا اگر برای هر بار کاربرد کلمۀ Phantasie در نوشته‌های فروید ناگزیر باشیم میان phantasy و fantasy یکی را برگزینیم، آنگاه در به روی دلبخواهی‌ترین تفاسیر گشوده خواهد شد.

پاورقی‌ها و یادداشت‌ها

[1] =به آلمانی: Phantasie. به اسپانیایی: fantasia. به فرانسه: fantasme. به ایتالیایی:fantasia یا fantasma. به پرتغالی:fantasia.

[2] manifest content

[3] primal phantasies

[4] family romance

[5] compromise-formations

[6] secondary revision

[7] Bisexuality

[8] acting out

به دنبال روان‌درمانگر تحلیلی یا زوج‌درمانگر هستید؟
تیم روان‌درمانگران و متخصصان ساتیا آماده همراهی شما در مسیر شناخت، درمان و سلامت روان هستند. برای مشاهده رزومه و تعیین وقت مشاوره روی دکمه زیر کلیک کنید.
مشاهده لیست روان‌درمانگران
دیدگاه‌ها (0)
دیدگاه خود را ثبت کنید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را می‌نویسید!
مطالب مشابه
چندپارگی|Fragmentation
دانشنامه اسپیلیوس: مدخل چندپارگی
دیدگاه‌ها: 0
۸ بهمن ۱۴۰۴
موضع پارانوئید-اسکیزوئید | Paranoid-Schizoid Position
موضع پارانوئید-اسکیزوئید ملانی کلاین
دیدگاه‌ها: 0
۸ آذر ۱۴۰۴
نفع اولیه و ثانویه | Primary and Secondary Gain
نفع اولیه و ثانویه در نظریۀ فروید
دیدگاه‌ها: 0
۲۶ آبان ۱۴۰۴
آدرس کلینیک: پاسداران، دولت، دیباجی جنوبی، روبه‌روی سازمان آب، تقاطع رحمانی، پلاک 1 (درب مشکی، کنار خشکشویی آرین)
شماره تلفن: +982122793201,+982122793208