
داستان فیلم حول محور شخصیتی به نام " هاوارد هیوز" بین سالهای 1927 تا 1947 میچرخد. فیلم، داستان این تهیهکننده جوان و بسیار موفق هالیوودی را به تصویر میکشد که در زمینه صنعت هوایی و هواپیما بسیار پیشرو، رقابت جو و بلندپرواز است. شخصیت اصلی فیلم بیانگر یک شخصیت وسواسی است که با افزایش تنشها و فشارهای زندگی شخصی، مشکلات کاری و همچنین تجربهی تروما، علایم وسواسی – جبری در او تشدید می شود و او را دچار مشکلات زیادی میکند.
داستان از جایی شروع میشود که در سال 1914 میلادی، مادری در حین حمام کردن پسر بچه 8 یا 9 ساله اش، به او یاد میدهد که چطور کلمه " قرنطینه" را هجی کند. او به پسرش در مورد شیوع ناگهانی بیماری وبا هشدار میدهد و به او میگوید که «تو در امان نیستی». از همین صحنه ابتدایی فیلم میتوان به اهمیت ارتباط کودک با مادر در شکلگیری علایم و نشانههای اختلالها اشاره کرد. انتخاب چنین صحنهای نشان میدهد که مخاطب قرار است انتظار چه چیزی را در آینده آن کودک داشته باشد، زندگی در دنیایی ناامن و تهدیدکننده.
با توجه به دیدگاههای روانکاوی، زندگی با مادری که دچار وسواس آلودگی نسبت به میکروبهاست که به نظر میرسد در دوران شیوع بیماریهای مسری مانند وبا و تیفوس علایم وسواسی داشته است و از ترس آلوده شدن به میکروب اجتناب وسواس گونهای داشته، در شکل گیری شخصیت هاوارد بسیار تأثیر گذار بوده است. آنگونه که از مهمترین نظریات و اکتشافات فروید درمییابیم، اضطراب شایع ترین واکنش هیجانی است که فرد در وسواس با آن درگیر است. مادر هاوارد او را با صابون خاصی میشست که در طی فیلم میبینیم این نوع از صابون همیشه همراه هاوارد هیوز است و در مواقع اجتماعی که اضطرابی تجربه میکند، دستهایش را به صورت افراطی با آن شستوشو میدهد تا بتواند اضطرابش را کاهش دهد.
با افزایش مشکلات و چالشها در زندگی هاوارد ، اضطراب او افزایش مییابد که کنار آمدن با شرایط را برای او بسیار سخت میکند. این مسأله از دیدگاه کوهات به این معناست که در چنین شرایطی انسجام خویشتن فرد دچار ضعف میشود که در پی آن، اضطراب از هم پاشیدگی خویشتن به وجود میآید. در واقع ، احساس ترس از دست دادن حسی از خویشتن یکی از عمیقترین اضطرابهای آدمیست که زیر بنای تمام پاتولوژیهای شخصیتی محسوب میشود. افزون بر آن، میتوان به این موضوع اشاره کرد که پاسخها و تجربههای ابژه خویشتنی در انسجام خویشتن نقش بسزایی ایفا میکنند، به این خاطر که اگر این گونه تجربه ها بیش از حد ناکامکننده یا تحریککننده باشند، خویشتن ضعیف و شکنندهی فرد در دوران کودکی مورد تهدید قرار میگیرد و فرد برای دفاع از خویشتن مجبور به استفاده از مکانیسمهای دفاعی میشود. در نهایت این چنین تجربههای پر از نقص و اشتباهی فرد را مستعد ابتلا به آسیب های روانشناختی مختلفی میکند. برای مثال، در جایی از فیلم که هاوارد به دلیل سانحهی هوایی دچار آسیبهای روانی، جسمی و مالی زیادی شد، آنچنان تجربه این تروما برای او استرس زا بود که از ترس شدید از دنیای بیرونی قادر نبود محیطی را که در آن قرار داشت، ترک کند و فقط می توانست بطری شیری را مصرف کند که به نظر می رسد از کودکی به شکل نمادین برایش معنای سلامتی، ایمنی، دور ماندن از میکروب و زنده ماندن را داشته است.
معمولا افراد با ساختارهای وسواسی سه ویژگی بسیار مشخص دارند: نظافت – خساست – لجبازی. از دیدگاه کرنبرگ، در این گونه شخصیتهای وسواسی-جبری پرخاشگری و خشم درون یک سوپر ایگوی خود سرزنشگر و به شدت سخت گیر جذب و ادغام میشود که ویژگیهایی همچون کمالگرایی، شک داشتن به خویشتن و نیاز شدید به کنترل محیط و خود را در پی دارد. در مورد هاوارد هیوز آنچه دیده میشود، این است که او بسیار تمیز، ایراد گیر، کمالگرا و در عین حال لجباز است که هر وقت تصمیم میگیرد کاری را انجام دهد، دیگر صحبتهای دیگران در او اثری ندارد. او قوانین خاصی برای غذا خوردن دارد، برای مثال در رستوران غذا برای او به شکل ویژه ای سرو میشود، در کنار استیک حتماً 12 عدد نخود و یک بطری شیر که درب آن بسته است، وجود دارد. او نمیتواند غذای خود را با کسی شریک شود و زمانی که یکی از دوستانشان در ظرف غذای او دست میبرد، اضطراب او به حدی شدت می گیرد که محل را ترک میکند.
هاوارد در کارهایش به جزئیات توجه زیادی دارد و میخواهد هر کاری را به کاملترین شکل ممکن انجام دهد. برای ساخت فیلم اولش میبینیم که چطور هاوارد برای اضافه کردن دو دوربین به مجموعه دوربین هایش تلاش میکند و افراد دیگر این اصرار او به داشتن 24 دوربین را متوجه نمیشوند، کاری که تصور می کنند با همان 22 دوربین انجام میشود و در عین حال به شکلی میخواهند تلاش او را ناارزندهسازی کنند. او در برابر رفتار دیگران نسبت به جوان و تازه کار بودنش بسیار حساس است و فردی را برای مدیریت کارهایش استخدام می کند که از او میخواهد صدای او باشد و از نیروها بخواهد هاوارد را " آقای هیوز" بنامند.
توجه به جزئیات ساخت فیلم و هواپیما یکی از مهمترین ویژگیهای هاوارد است که به نظر میرسد به دلیل سوپرایگوی بسیار سخت گیر نسبت به کارهایی که انجام میدهد، تردید مرضی دارد و به سختی رضایت پیدا میکند، مانند اینکه او بعد از انجام دادن هر پروژهی بسیار سنگینی که انجام میدهد و مورد اقبال عمومی هم قرار میگیرد به دنبال هدف دیگری می رود تا شاید با دستاوردهای زیادی که کسب می کند به احساس لذت و رضایتمندی برسد.

زمانی که فیلم اول هاوارد بعد از دوبار فیلم برداری اکران می شود و با استقبال تماشاچیان روبرو می شود باز هم از دیدن نتیجه ی کار خود به شدت مضطرب است و بعد از نمایش فیلم با عصبانیت از گروهش می خواهد که فیلم را پیش او بیاورند تا بتواند صحنه هایی از فیلم را حذف کند. در واقع می توان این برداشت را داشت که او ایده آلی را در ذهنش دارد که برای رسیدن به آن تلاش میکند اما همچنان هیچ چیز برای او کافی نیست. به همین خاطر بعد از ساخت فیلم به سراغ یکی دیگر از علایقش میرود که ساختن هواپیماست. او در این کار هم نظرات وسواسگونهای دارد حتی با دست کشیدن به بدنه هواپیما، از اینکه پرچ های آن به اندازه کافی صیقلی نیست ایراد می گرفت. البته پشت سر هم بودن صحنهای که هاوارد بدن معشوق خود را در حین رابطه جنسی لمس میکند و صحنه ای که به بدنه هواپیما دست میکشد میتواند به شکلی بیانگر وسواسهای فکری او به تکانههای جنسی باشد که محتوای اصلی فیلم دوم او را نیز تشکیل میدهد.
ساختن هواپیما و پرواز هم میتواند به نوعی نشان از علاقه او به کنترل کردن محیط باشد، به این خاطر که پرواز یکی از کارهاییست که بشر به خودی خود نمیتواند انجام دهد و موفقیتهای او در صنعت هواپیماسازی نشان از تمایل او به تسلط داشتن و احساس همهتوانی است. علاقه به کنترل کردن محیط و دیگر ویژگیهایی که مطرح شد، از دیدگاه روانکاوی کلاسیک می تواند به تثبیت شدن در مرحله روانی – جنسی مقعدی برگردد که در آن کودک داستانهایی در مورد دفع کردن و کنترل مدفوع دارد و حتی کودک متوجه میشود که این موضوع میتواند واکنش های والدین را به همراه داشته باشد و با مفهوم خودشیفتگی پیوند بخورد چرا که من و غیر من در کودک در حال شکلگیری است که برای هاوارد محیط بیرونی تهدیدکننده محسوب میشده است.
مدفوع در ساختار روان به تدریج معنای سیمبولیک پیدا میکند که یکی از بازنماییهای نمادین آن پول است که در مورد شخصیت هاوارد هیوز به وضوح دیده میشود. همانطور که اشاره کردیم خساست و احتکار کردن یکی از مهمترین ویژگیهای این ساختار شخصیتی است که در مورد هاوارد به شکل وارونه ای اتفاق میافتد که حتی در مواقعی بیش از حد از سرمایه و داراییهایش برای پیشبرد اهدافش استفاده میکند. پول برای او به نوعی کنترل کردن و قدرت داشتن را معنا میدهد که او از این طریق می تواند بهترین امکانات را برای خود فراهم کند و حسی از تسلط بر محیط را پیدا کند.
یکی از ویژگیهای اصلی تفکر در ساختار وسواسی اشتغالات ذهنی اجباری و تکراری با تصاویر ، ایده ها یا کلماتی است که فرد آنها را بسیار آزاردهنده میداند. به طور معمول فرد افکار ناراحتکننده مزاحمی را تجربه میکند که در زندگی روزمره تداخل ایجاد میکند و فرد تلاش میکند تا با افکار بعدی که به دنبال خنثی کردن افکار ناراحت کنندهی اولیه است، این ها را کنترل کند. بدیهی است که چنین افکار و تصاویری سطح بالایی از اضطراب و آشفتگی را برانگیخته میکند و فرد می تواند ساعتها بین افکار وسواسی و خنثی کردن آنها ازطریق اعمال وسواسی به نشخوار فکری بپردازد. این اعمال وسواسی می تواند به صورت تکرار وردی خاص به دفعات مشخصی باشد که مانند یک تیک به نظر می رسد. در طول فیلم میبینیم زمانی که هاوارد دچار اضطراب زیادی میشود که می تواند نشان از اضطراب نابودی برای او باشد، به شکلی اجبارگونه جملاتی را تکرار میکند که قادر به قطع کردن آن نیست. هاوارد در صحنهای حتی مجبور می شود که دهان خود را محکم بگیرد تا شاید بتواند بر آن کنترل پیدا کند و کاری که انجام میدهد، هجی کردن کلمه " قرنطینه" است که به نوعی خنثیکننده افکار ناراحت کننده برای اوست. به همین خاطر میتوان متوجه شد که یاد گرفتن کلمه " قرنطینه" در ساختار روان هاوراد چه کارکرد مهمی دارد و چقدر معنای خاصی برای او دارد تا از این طریق بتواند احساس اضطراب را در خویش کاهش دهد.
یکی از مهم ترین مسایلی که در مورد ساختار وسواسی روان هاوارد می توانیم به آن اشاره کنیم جدا سازی عاطفه از ایدههاست که منجر به این مسأله میشود که پیوندهای عاطفی و هیجانی به صورتی عمیق در او شکل نگیرد. در این جداسازی اگرچه ایده های وسواسی هشیار هستند، اما در واقع این ایده ها و افکار جانشین هایی تغییر شکل داده شده از تکانههای ناآگاه هستند. به همین خاطر روابط او با زنان بسیار سطحی اتفاق می افتد و به نوعی تملک داشتن معنا می دهد. از دیدگاه روابط با ابژه کلاین زمانی که فرد نمی تواند خشم ها و ناراحتی های خود را در موضع افسردهوار حل و ترمیم کند، ممکن است وارد روابط بی بند وبار جنسی شود و به این خاطر که تحمل پرداختن به خشم خود را ندارد، ابژه را حذف می کند و به دنبال ابژه ی دیگری می رود که آن را ایده آل کند، اما زمانی که به عمق رابطه، کنار هم بودن خوبی و بدی آن و پختگی می رسد، دوباره ابژه را کنار می گذارد و این روند ادامه پیدا می کند.
زمانی که او با کاترین هپبورن آشنا می شود، حسی از اعتماد و نزدیکی به او پیدا می کند و احساس می کند که کاترین دنیای روانی او را می تواند درک کند، به همین خاطر زمانی که سوار بر هواپیما هستند، برخلاف عادت همیشگی اش بطری شیر خود را به کاترین می دهد و به این شکل او را وارد زندگی خود می کند.
زمانی که کاترین در مورد معاشرت هاوارد با زنان بازیگری که عکسشان در روزنامهها چاپ شده است به او اعتراض می کند، هاوارد با استفاده از مکانیسم عقلانیسازی سعی در توجیه عملکرد خود دارد و آن ارتباط ها را در راستای شغلش می داند که از نظر عاطفی برای او معنایی ندارند و به کاترین می گوید تو همان کسی هستی که اعتقاد داشتی که مردان شکارچی هستند و این یک مسأله زیستی در نظریه داروین است. این حرف موجب خشم کاترین می شود و او را نسبت به ادامه رابطه دلسرد میکند. در انزوای عاطفه که یکی دیگر از مکانیسم های دفاعی اصلی شخصیت هاوارد هیوز است، میبینیم که وقتی متوجه میشود که کاترین به او خیانت کرده است و میخواهد رابطهشان تمام شود دچار خشم زیادی می شود و تلاش می کند که با حرفهایش ارزش شخصیتی کاترین را پایین بیاورد و بعد با آتش زدن لباسهایش به نوعی انزوای عاطفه در او دیده میشود که در یک موقعیت ادیپی ابژه خود را از دست داده است و نمیتواند در سوگ آن بنشیند.
در ارتباط با ایوا گاردنر، برای جلب نظر او برای داشتن رابطه با یکدیگر، گردنبندی گرانبها به او هدیه میدهد که ایوا به او میگوید: «من خریدنی نیستم» و از او میخواهد که برای درخواستش لازم نیست که هدیههای مختلفی بخرد همین که او را برای یک شما دعوت کند، کافیست. البته که این حرف برای هاوارد قابل درک نیست. بعدا در ارتباط با ایوا مشخص میشود که هاوارد به او اعتماد ندارد و بعد از سانحه هوایی دچار افکار پارانوییدی نسبت به ایوا شده است که میتواند یادآور همان دنیایی باشد که مادرش برای او به تصویر کشیده است. از دیدگاه کلاین میتوانیم این موضوع را مطرح کنیم که وقتی ایگو نمیتواند موضع افسردهوار را برای خود به خوبی حل و فصل کند به موضع پارانویید بر می گردد که در آن همه چیز به "همه خوب" و " همه بد" تقسیم میشوند. بعد از سانحه هوایی که برای هاوارد اتفاق می افتد، کنار آمدن با شکست، نقص و مشکلات آنچنان اضطرابآور است که او نسبت به دیگران حتی شریک عاطفی خود اعتمادش را از دست می دهد و دنیای بیرونی شدیداً تهدید کننده می شود که باعث می شود هاوارد خود را در اتاقی حبس کند که این حالت اسکیزوئیدی نوعی دفاع در برابر اضطراب تجربهشده توسط هاوارد میتواند باشد.
یکی دیگر از مواردی که جداشدگی او از عاطفه مشخص است زمانی ست که از او در مورد احساساتش سوال میکنند و او قادر به پاسخ دادن نیست. برای مثال در سکانسی که فیلم اول او اکران میشود و مصاحبه گر به او می گوید که شب بزرگی برای هاوارد است و احساسش نسبت به آن چیست او فقط به یک کلمه " بله " بسنده میکند.
هاوارد هیوز شخصیتی وسواسی را به نمایش میگذارد که دائماً تلاش میکند کارهایش را به بهترین نحو انجام دهد و اهداف بلندپروازانهای برای خود تعیین میکند که در طول فیلم برایرسیدن به آنها از تمام منابع و توانایی های خود استفاده میکند تا به یک ایدهآلی برسد. ساختن فیلمهای بسیار پرخرج در سینمای هالیوود و ساختن هواپیماهای مختلف که ویژگیهای خاصی دارند و او را با چالشهای زیادی روبرو میکنند، نمونه ای از فعالیتهای کمالطلبانهی اوست. ایده آلی که مدنظر هاوارد است و در انتهای فیلم با تداعی خاطره کودکی او مشخص میشود، این است که او در پاسخ به دنیای ناایمن و تهدیدکنندهای که مادرش برای او ترسیم میکند، تصمیم میگیرد برای غلبه بر این محیط ترسناک و پر از خشم که قصد آسیب زدن به او را دارند، به سه آرزو تحقق بخشد: اینکه سریعترین هواپیمای دنیا را بسازد، بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما را بسازد و پولدارترین مرد دنیا شود.
ما در مجلۀ ساتیا، بخشی تحت عنوان تحلیل فیلم داریم که در آن به بررسی فیلمهای شاخص سینما از دریچه روانکاوی میپرذاریم. مقاله حاضر یکی از مقالات این بخش بود. پیشنهاد میکنیم برای سایر مقالات از دیگر صفحات ما از جمله نقد فیلم 12 مرد خشمگین یا نقد روانشناختی فیلم پدر و بسیاری عناوین مهم دیگر دیدن کنید.
اصطلاحات روان کاوانه
Obsessional Neurosisنوروز وسواسی
Obsessive-Compulsive Personality Disorderاختلال شخصیت وسواسی- جبری
Anal Stageمرحله مقعدی
Paranoid-Schizoid Position موضع پارانویید- اسکیزوئید
Depressive Position موضع افسردهوار
Annihilation Anxietyاضطراب نابودی
Perfectionismکمال گرایی
Omnipotenceهمهتوانی
Aggressionعصبانیت/ پرخاش
Angerخشم
Disintegration Anxiety اضطراب از هم پاشیدگی
Self خویشتن
Frustration ناکامی/ درماندگی
Selfobject Experience تجربه ابژه خویشتنی
Self-Cohesion انسجام خویشتن
Defense Mechanisms سازوکار های دفاعی
Self- Blameخود سرزنش گری
Self- Doubt تردید نسبت به خویشتن
Protectionمحافظت
Unconscious Impulseتکانه ناهشیار
Idea ایده
Affect عاطفه
Emotion هیجان
Loveعشق
Hate نفرت
Maturity پختگی
Controlکنترل کردن
Trustاعتماد
Conflictتعارض
Fearترس
Greed حرص/ طمع
Loss of Objectاز دست دادن ابژه
Isolation of Affectانزوای عاطفه
Intellectualizationعقلانی سازی
Regressionواپسروی
Integration ادغام/ یکپارچگی
Superego سوپر ایگو/ فراخود
Egoایگو/ خود
Fear of Deathترس از مرگ
Trauma تجربه آسیب زا
Wishآرزو
Narcissismخودشیفتگی
Ambivalence دوسوگرایی
Idealizationآرمانیسازی
Insecurityناامنی
Ritualistic Behaviorرفتار تشریفاتی
