
اصطلاح «موضع پارانوئید-اسکیزوئید» به مجموعهای از اضطرابها، دفاعها و روابط ابژۀ درونی و بیرونی اشاره دارد و کلاین آن را ویژگی ماههای نخست زندگی نوزاد میداند. او معتقد است این وضعیت، کمابیش در دوران کودکی و بزرگسالی نیز ادامه مییابد. در نگاه معاصر، حالات ذهنی پارانوئید-اسکیزوئید در تمام طول زندگی انسان حضوری تعیینکننده دارند. مشخصۀ اصلی موضع پارانوئید-اسکیزوئید، دوپارهسازیِ خود[2] و ابژه به دو قطب «خوب» و «بد» است، بهگونهای که در آغاز میان این دو قطب هیچ نشانی از یکپارچگی نمیتوان یافت، یا تنها به میزانی بسیار ناچیز.
کلاین بر این باور است که نوزادان از اضطراب زیادی رنج میبرند و این اضطراب را میتوان ناشی از غریزۀ مرگ درونی، ترومای تجربه شده در حین تولد و تجربۀ گرسنگی و ناکامی دانست. او چنین فرض میکند که نوزاد در ماههای آغازین زندگی دارای ایگویی ابتدایی، هرچند نایکپارچه است. این ایگو تمام توانش را به کار میگیرد تا از طریق فانتزیِ دوپارهسازی[3]، برونفکنی[4] و درونفکنی[5] با تجارب متعدد بهویژه اضطراب دست و پنجه نرم کند.
نوزاد، ایگو و ابژه را دوپاره ساخته و احساسات عشق و نفرتش (غریزۀ زندگی و مرگ) را به طور جداگانه به بخشهای مختلف مادر (پستان) برونفکنی مینماید. در نتیجۀ این فرآیند، نوزاد ابژۀ مادرانه را به پستان «بد» (مادری که ناکامکننده، آزارگر و مورد نفرت تجربه میشود) و پستان «خوب» (مادری که دوستداشتنی، مهربان و ارضاکننده تجربه میشود) تقسیم میکند. سپس هر دو ابژۀ خوب و بد درونفکنی گشته و چرخهای از برونفکنی و درونفکنی مجدد به دنبال آن میآید. همهتوانی[6] و آرمانیسازی[7] از جنبههای مهم این فعالیتاند؛ تجارب ناخوشایند تا حد امکان از طریق همهتوانی انکار و تجارب خوشایند جهت محافظت در برابر ترس از پستان آزارگر، دستخوش آرمانیسازی و بزرگنمایی میگردند.
این «دوپارهسازیِ دوتایی» برای رشد سالم ضروری است؛ چراکه نوزاد قادر میشود تجارب خوشایند کافی را جذب کرده و در خود نگه دارد تا از دل آن هستهای مرکزی پدید آید که بتوان جنبههای متضاد ابژه و خود را پیرامون آن یکپارچه ساخت. کلاین بر این باور است که شکلگیری یک ابژۀ درونی خوب، پیششرط لازم برای پردازشِ عمیق بعدی در «موضع افسردهوار»[8] است.
یکی دیگر از مشخصههای موضع پارانوئید-اسکیزوئید نوع دیگری از دوپارهسازی، یعنی «چندپارگی»[9] است که طی آن ابژه و/یا خود به قطعات متعدد و کوچکتر تقسیم میشوند. تداوم یا پافشاری بر استفاده از چندپارگی و پراکندگی خود، ایگوی نایکپارچه و شکننده را تضعیف کرده و موجب اختلال شدید میگردد.
کلاین معتقد است روند موضع پارانوئید-اسکیزوئید تحتتأثیر عوامل سرشتی و نیز محیطی قرار دارد. عاملِ سرشتی محوری، توازن میان غرایز زندگی و مرگ در نوزاد، و عامل محیطی مرکزی، کیفیت مراقبتی است که نوزاد از سوی مادر دریافت میکند. اگر رشد، مسیر طبیعی خود را طی کند، اضطرابهای شدید پارانوئید و دفاعهای اسکیزوئید عمدتاً در جریان موضع پارانوئید-اسکیزوئیدِ اولیه و سپس در خلال مداقه در موضع افسردهوار به تدریج رنگ میبازند. از دید کلاین شیوههای اسکیزوئید در رابطهمندی هرگز بهطور کامل کنار گذاشته نمیشوند و از نوشتههای او چنین برمیآید که مواضع را میتوان حالات گذرا و موقت ذهن دانست. موضع پارانوئید-اسکیزوئید را در نسبت با موضع افسردهوار میتوان از چند منظر درک کرد: به منزلۀ مرحلهای مقدم بر آن، دفاعی در برابر آن و نیز شکلی از واپسروی از آن.