logo
بازگشت به صفحه قبل
دانشنامه
نفع اولیه و ثانویه | Primary and Secondary Gain
عنوان انگلیسی: Gain from Illness, Primary and Secondary
نویسنده: The Language of Psycho-Analysis
مترجم: آرمین دارابی‌نژاد
تخمین کلمه: 1027
تخمین زمان مطالعه: 5 دقیقه
۲۶ آبان ۱۴۰۴
November 17, 2025
نفع اولیه و ثانویه در نظریۀ فروید
منبع این ترجمه، مدخل «نفع اولیه و ثانویه از بیماری» از دانشنامۀ The Language of Psycho-Analysis است و مترجم آن آرمین دارابی‌نژاد.

دانشنامۀ لاپلانش و پونتالیس: مدخل «نفع اولیه و ثانویه از بیماری»[1] در روان‌کاوی

اصطلاح «نفع حاصل از بیماری» در معنای عام خود اشاره به هر ارضای مستقیم یا غیرمستقیمی دارد که بیمار از وضعیت بیمارگونۀ خود کسب می‌کند. 

نفع نخستین[2] را می‌توان یکی از انگیزه‌های واقعیِ پیدایش روان‌نژندی[3] قلمداد کرد: ارضای حاصل از نشانگان،[4] گریختن سوی بیماری[5] و تغییرات سودرسان در ارتباط سوژه با محیط. نفع ثانویه را می‌توان از سه جهت از نفع اولیه جدا کرد: 

  • الف. آن را پس از وقوع بیماری می‌بینیم و در شمایل منفعتی کلان که از بیماری حاصل می‌شود یا در شمایل کاربردی جدید که به بیماری داده می‌شود.

  • ب. طبیعتی بیرونی‌ دارد و با عوامل آغازگرِ بیماری و معنای نشانگان در پیوند است. 

  • ج. ارضاهایی که کسب می‌‎کند یا نارسیستیک[6] هستند یا به‌جای اینکه مستقیماً لیبیدویی باشند، با صیانت از نفس پیوند خورده‌اند.

از همان بدو پیدایش، تئوری روان‌نژندی فرویدی پیوندی ناگسستنی با این پنداره داشت که سوژه صرفِ ارضایی که از بیماری کسب می‌کند، بیمار می‌شود و بیمار می‌ماند. فرایند روان‌نژندانه ملتزم به اصل لذت و پیرو آن است: روان‌نژندی تلاشی است برای برداشت ثمره‌ای اقتصادی با این هدف که تنش کاهش بیابد. وجود این منفعت را آنجا می‌توان دید که سوژه مقابل درمان شدن مقاومت از خود نشان می‌دهد و مقابل خواست آگاهانۀ خود برای بهتر شدن می‌ایستد. 

البته فروید خیلی دیر به تمایز میان بین نفع اولیه و ثانویه اشاره کرد و آن هم صرفاً کلی و سرسری. پس می‌توان این‌گونه آغازید که ظاهراً فروید در مورد بالینی «دورا» از این دیدگاه سخن می‌گوید که در قیاس با شکل‌گیری نشانگان، انگیزه‌های ما برای بیماری همواره عنصری ثانویه‌اند. گفته می‌شود که نشانگان یا همان سمپتوم‌ها در وهلۀ نخست کارکرد اقتصادی ندارند و اگر به مثابۀ نتیجۀ تحولی نو تثبیت نشوند، حالتی از جنس تجربۀ ناپایدار به خود خواهند گرفت: «برخی از جریانات روانی، استفاده از نشانگان را سهل می‌‎بینند و به این ترتیب نشانگان کارکردی ثانویه می‌یابد و در زیست روانیِ مراجع، جا پای خود را محکم می‌کند.»

فروید در درسگفتارهای مقدماتی دربارۀ روان‌کاوی و در اصلاحیه‌ای که به مورد بالینیِ «دورا» اضافه می‎کند، بار دیگر به این موضوع باز می‌گردد:

«نفع اولیه» ارتباطی نزدیک با تعین کنونی نشانگان دارد و فروید دو وجه آن را از هم متمایز می‌‎کند: نخست اینکه «در نفع اولیه با نوعی عامل درونی سروکار داریم» که پیامدِ کاهش تنشِ حاصل از نشانگان است. هر چه‌قدر هم که نشانگان دردآفرین باشد، همچنان هدفش رهاسازی سوژه از تعارضاتی است که گاه حتی دردآفرین‌ترند: اینجا است که با سازوکاری به نام «گریختن سوی بیماری» طرفیم. دوم اینکه، «عامل بیرونی در نفع نخستین» را باید به تغییراتی نسبت داد که نشانگان در روابط بینافردیِ سوژه به‌وجود آورده است. بنابراین وقتی زنی «خود را بی‌چون‌‎وچرا مطیعِ شوهر خود می‌کند»چه‌بسا می‌تواند به‌واسطۀ روان‌نژندی خود هم عاطفه و توجه بیشتری از او بگیرد و هم درعین‌حال، رفتارهای بدی را که متحمل شده تلافی کند.

اما توسل فروید به صفاتی همچون «تصادفی» و «بیرونی» در توصیف این جنبۀ ثانویِ نفع اولیه، خود نشان از دشواری در جداسازی آن از نفع ثانویه دارند.

فروید برای توضیح نفع ثانویه به مورد بالینیِ روان‌نژندی تروماتیک اشاره می‎کند و حتی مثالی می‏‎زند از ناتوانیِ جسمی‌ای که پیامد تصادف است. در اینجا نفع ثانویه در شمایل حقوقی که به ناتوانان پرداخت می‌شود ظاهر می‌شود که خود انگیزۀ محکمی است در جهت خلاف بهبودیافتن: «اگر شما بیایید و او را از رنج و آسیب خلاصی بخشید، او را در وهلۀ اول از ابزار امرار معاش محروم ساخته‌اید و البته، پرسش دیگری این است که آیا می‌تواند به کار پیشین خود بازگردد یا نه».

با بهره‌جویی از همین مثال ساده می‌‎توان سه خصلت تعریف‌کنندۀ نفع ثانویه (نک. تعریف بالا) را برشمرد. لکن باید به این نکته نیز توجه کنیم که حتی در مواردی این‌چنینی هم با پرسش‌‎هایی دربارۀ انگیزه‌های ناآگاه پشتِ این تصادف روبه‌رو خواهیم شد (پژوهش‌‎های امروز از ما چنین خواسته‌ای دارند). همچنین بدون تردید وقتی به مسئلۀ روان‌نژندی –به‌خصوص روان‌نژندی غیرتروماتیک– برسیم، حفظ چنین تمایزهایی حتی سخت‌تر نیز خواهد شد. منفعتی که در برهۀ زمانی دوم و ظاهراً از خارج به آن دست می‌یابیم، در واقعیت چه بسا پیش‌بینی‌پذیر بوده و وقتی نشانگان داشت فعال می‌شد، پیشاپیش به عنوان هدف تعیین شده باشد. در باب وجه عینی نفع دوم نیز باید بگوییم که اغلب این وجه طبیعتِ عمیقاً لیبیدویی آن را می‌پوشاند: برای مثال، مستمریِ شخص ناتوان –اگر بخواهیم همچنان به مثال فروید بازگردیم– را می‌توان از نظر نمادین نوعی تکرار وابستگیِ کودک-مادر دانست.

شاید نظرگاه توپوگرافیکال در اینجا یکی از بهترین روش‌هایی باشد که می‎توان برای فهم اصطلاح «نفع ثانویه» از آن کمک گرفت زیرا به ما فرصتی می‌دهد تا عاملیت ایگو[7] را در رغبتی (یا حتی اجباری) که به سنتز دارد بفهمیم (نک. مدخل ایگو). فروید در فصل سوم بازداری‌ها، نشانگان و اضطراب به این مسئله می‌‎پردازد و ایدۀ نفع ثانویه را از طریق قیاس آن با «کشمکش‌های دفاعی دومین» –که ایگو از آن‌ها نه مستقیماً در مقابل آرزو بلکه مقابل نشانگانی که از پیش شکل گرفته است استفاده می‌کند– برایمان تشریح می‌کند. دفاع دوم و نفع ثانویه، بدل به دو شیوه‌ای می‏‎‌شوند که ایگو از طریق آن‌ها به «جسم خارجی»‌ای[8] که درواقع در ابتدا همان نشانگان است، پاسخ می‎‌دهد: «ایگوی جدید حال این‌گونه رفتار می‏‎کند که فهمیده این نشانگان [مهمان ناخوانده‌ای است که] آمده تا بماند و بنابراین بایستی آن را با خوش‌رویی پبذیرد و تا جای ممکن از آن سودجویی کند». فروید در نفع ثانویه از بیماری که می‎‌توان آن را با درونی‌سازیِ تمام‌عیارِ نشانگان در ایگو علی‌السویه دانست، میان دو منفعت تمایز قائل می‌شود: یکی منفعت‌های حاصل از نشانگان که در خدمت علایقِ صیانت ‌از ‌نفس هستند و دیگری ارضاهایی که در ذات خود، به‌راستی نارسیستیک و نرگسانه‌اند.

در پایان‌بندی می‌توان به این اشاره داشت که استناد به نفع ثانویه نبایستی مانع جستجو و کاوش برای یافتن انگیزه‌هایی شود که مستقیماً در پویایی‌های نورز یا روان‌نژندی نقش دارند. این موضوع دربارۀ دیگر درمان‌های روان‌کاوانه‌ای نیز صدق می‎‏کند که از مفهوم نفع ثانویه در این راستا بهره می‌برند تا توضیح دهند چرا مراجع از حفظ موقعیت انتقالی بیشتر رضایت کسب می‏‌کند تا از شفا گرفتن.

منابع:

(1) 1 Freud, S. ‘Fragment of an Analysis of a Case of Hysteria’: a) G.W., V, 203; S.E., VII, 43. b) Cf. G.W., V, 202-3, n. 1; S.E., VII, 43, n. 1.

(2) 2 Freud, S.: a) Cf. G.W., XI, 395 ff.; S.E., XVI, 381 ff. b) G.W., XI, 399; S.E., XVI, 384.

(3) 3 Freud, S., G.W., XIV, 126; S.E., XX, 99.

پاورقی‌ها و یادداشت‌ها

[1] Gain from Illness, Primary and Secondary = D.: primärer und sekundärer Krankheitsgewinn.–Es.: beneficio primario y secundario de la enfermedad.–Fr.: bénéfice primaire et secondaire de la maladie.–I.: utile primario e secondario della malattia.–P.: Iucro primário e secundário da doença.

[2] گاه از معادل «دستاورد» نیز استفاده می‌کنند که باب طبع من نیست -م.

[3] neurosis

[4] یا سمپتوم -م.

[5] flight into illness

[6] یا نرگسانه -م.

[7] agency of the ego

[8] foreign body

به دنبال روان‌درمانگر تحلیلی یا زوج‌درمانگر هستید؟
تیم روان‌درمانگران و متخصصان ساتیا آماده همراهی شما در مسیر شناخت، درمان و سلامت روان هستند. برای مشاهده رزومه و تعیین وقت مشاوره روی دکمه زیر کلیک کنید.
مشاهده لیست روان‌درمانگران
دیدگاه‌ها (0)
دیدگاه خود را ثبت کنید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را می‌نویسید!
مطالب مشابه
چندپارگی|Fragmentation
دانشنامه اسپیلیوس: مدخل چندپارگی
دیدگاه‌ها: 0
۸ بهمن ۱۴۰۴
موضع پارانوئید-اسکیزوئید | Paranoid-Schizoid Position
موضع پارانوئید-اسکیزوئید ملانی کلاین
دیدگاه‌ها: 0
۸ آذر ۱۴۰۴
آدرس کلینیک: پاسداران، دولت، دیباجی جنوبی، روبه‌روی سازمان آب، تقاطع رحمانی، پلاک 1 (درب مشکی، کنار خشکشویی آرین)
شماره تلفن: +982122793201,+982122793208