
فروید در جریان کار بالینی خود با بیماران هیستریک دریافت که نشانگان یا سمپتومها آنان صرفاً نشانههای بیماری نیستند بلکه حامل معناییاند که همزمان هم آشکار است و هم پنهان؛ هم در سطح آگاهانه حضور دارد و هم در ناآگاه.
این کشف او را به ابداع روش گفتاردرمانی رهنمون شد، روشی که رابطۀ میان مراجع و درمانگر را دگرگون کرد. فروید از مراجعان میخواست هر آنچه به ذهنشان میآید، بدون سانسور بیان کنند. این فرایند که بعدها تداعی آزاد نام گرفت، زنجیرهای از تداعیها را نمایان میساخت که به تجربهها، آرزوها و فانتزیهای دوران کودکی میرسید، تجربهها و امیالی که دچار پسرانش شده و به تعارضهای ناآگاه انجامیده بودند. هنگامی که این تعارضها به سطح آگاهی میآمدند، امکان تحلیل آنها فراهم میشد و در نتیجه، نشانگان نیز فروکش میکردند یا از میان میرفتند.
این شیوه نهتنها به روشی مؤثر برای درمان تبدیل شد، بلکه ابزاری نیرومند برای مطالعۀ روان انسان نیز فراهم آورد. بر پایۀ آن، نظریۀ روانکاوی دربارۀ شیوۀ کارکرد ذهن بهتدریج گسترش یافت و پیچیدهتر شد و در سالهای اخیر نیز زمینهساز پژوهشهای مشترک در حوزۀ نوپدید عصبروانکاوی شده است.
کشفهای اولیۀ فروید او را به مجموعهای از مفاهیم بنیادین رساند که برخی از مهمترین آنها عبارتاند از:
زندگی روانی بسیار فراتر از آن چیزی است که ما نسبت به آن آگاه هستیم و حتی فراتر از آنچه «پیشآگاه» نامیده میشود که منظور همان اموری است که با اندکی تلاش میتوانیم آنها را به آگاهی بیاوریم. بخش عمدهای از روان ما ناآگاه است و دسترسی به این بخش تنها از رهگذر شرکت جستن در جلسۀ روانکاوی امکانپذیر میشود.
فروید رؤیا را تحقق یک آرزو میدانست. در بیشتر موارد، رؤیا بیانگر آرزوها و فانتزیهای جنسیِ دوران کودکی است. اما این آرزوها به شکلی دگرگونشده و نمادین ظاهر میشوند. ازاینرو رؤیاها اغلب عجیب، نامنسجم یا غیرمنطقی به نظر میرسند. تنها از طریق تحلیل رؤیا میتوان به معنای ناآگاه آنها دست یافت. فروید تعبیر رؤیا را «شاهراه ورود به ناآگاه» مینامید.
فروید دریافت که رشد تدریجی کارکردهای بدن، که حول نواحی شهوتزا (دهان، مقعد و اندامهای تناسلی) سازمان مییابد، همواره با تجربههای لذت و اضطرابی همراه است که در رابطۀ کودک با مراقبان اولیه شکل میگیرد. همین تجربهها بنیان ساختار روان کودک را میسازند.
تجربههای سالهای نخست زندگی آمیزهای از واقعیت و فانتزی هستند. این تجربهها با آرزوهای شدید، تکانههای مهارنشده و اضطرابهای ویژۀ دوران کودکی همراهاند. برای نمونه، میل به استقلال و کنترل داشتن بر امور، ممکن است با ترس از سلطۀ دیگران یا رها شدن گره بخورد. جدا شدن از مراقبی مهم میتواند احساس درماندگی، تنهایی و بیپناهی ایجاد کند و دوست داشتن یکی از والدین ممکن است با ترس از دست دادن محبت دیگری همراه شود. به این ترتیب، آرزوها و ترسهای نخستین به تعارضهایی میانجامند که اگر حل نشوند، دچار پسرانش شده و به ناآگاه رانده میشوند.
عقدۀ ادیپ از نظر فروید هستۀ مرکزی همۀ روانرنژندیهاست. کودک در حدود چهار تا شش سالگی درمییابد که میان والدین رابطهای جنسی وجود دارد و او از آن رابطه کنار گذاشته شده است. در این مرحله احساس حسادت، رقابت و پرسشهایی اساسی شکل میگیرد: چه کسی مرد است و چه کسی زن؟ چه کسی میتواند چه کسی را دوست بدارد یا با او ازدواج کند؟ کودکان چگونه به دنیا میآیند؟ و تفاوت کودک با بزرگسال در چیست؟ چگونگی رویارویی با این پرسشها و حل این تعارضها، شخصیت آیندۀ فرد و شکلگیری سوپرایگو را تعیین میکند.
ایگو کانون اصلی آگاهی و سازماندهندۀ فعالیتهای روانی است. ایگو فرایند پسرانش یا همان سرکوب را به کار میاندازد و پیش از آنکه تکانهها به رفتار تبدیل شوند، آنها را هماهنگ و یکپارچه میکند.
اید بخش ناآگاه روان و جایی است که امرِ پسرانده و ردپاهای خاطرات نخستین زندگی، که دیگر دسترسپذیر نیستند، جای گرفتهاند.
سوپرایگو که گاهی به فرامن نیز ترجمه میشود، وجدان و راهنمای اخلاقی روان است. سوپرایگو حامل ممنوعیتهایی است که باید رعایت شوند و نیز آرمانهایی که فرد در مسیر زندگی برای دستیابی به آنها میکوشد.
پسرانش (در انگلیسی: repression) نیرویی روانی است که فانتزیهای خطرناکِ مرتبط با بخشهای حلنشدۀ تعارضهای دوران کودکی را از آگاهی دور نگه میدارد و آنها را در قلمرو ضمیر ناآگاه حفظ میکند.
تداعی آزاد فرایندی است که در آن اندیشهها، احساسها و فانتزیها، هنگامی که از محدودیتهای ناشی از ترس، احساس گناه و شرم رها شوند، آزادانه پدیدار میشوند و امکان بیان مییابند. فروید در مقالهای به نام «پیرامون آغاز درمان»، تداعی آزاد را قانون بنیادین و زیربنای روانکاوی میخواند.
انتقال گرایش فراگیر ذهن انسان است به اینکه موقعیتها و روابط تازه را بر اساس الگوهای تجربههای پیشین درک و تفسیر کند. در روانکاوی، انتقال زمانی رخ میدهد که آنالیزان، روانکاو را همچون یکی از چهرههای والدینی تجربه کند. در چنین وضعیتی، تعارضها یا آسیبهای روانیِ مهمِ دوران کودکی، گویی بار دیگر در متن همان رابطۀ اولیۀ کودک و والد زنده میشوند و امکان تحلیل آنها فراهم میشود.