logo
بازگشت به صفحه قبل
مقالات تخصصی
دیدگاه اقتصادی فروید | Economic Point of View
عنوان انگلیسی: Economic Point of View
نویسنده: الکس هولدر
مترجم: سارا بابائی
تخمین کلمه: 2207
تخمین زمان مطالعه: 11 دقیقه
۲ آذر ۱۴۰۴
November 23, 2025
دیدگاه اقتصادی فروید
متن زیر ترجمه‌ای است از فصلی از کتاب Basic psychoanalytic concepts on metapsychology conflicts anxiety and other subjects نوشتۀ هامبرتو نیگارا و همکاران که سارا بابائی آن را برای ساتیا به فارسی ترجمه کرده است. موضوع این فصل دیدگاه اقتصادی فروید و نویسندۀ آن الکس هولدر است. محور اصلی بحث این است که روان می‌کوشد تا از انباشت انرژی نالذت‌آور جلوگیری کند و تعادل را میان نیروهای درونی (اید و سوپرایگو) و دنیای بیرونی از طریق اصل لذت و سپس اصل واقعیت برقرار سازد.

دیدگاه اقتصادی فروید

دیدگاه اقتصادی «تلاش می‏‌کند تا تغییرات میزان برانگیختگی (بدنی) را دنبال کرده و دست کم به برآوردی نسبی از میزان آن‌ها برسد». شرح دقیق‌‎تری از دیدگاه اقتصادی در مقالۀ «در باب روان‎کاوی» آمده است: «از منظرگاه اقتصادی، روان‎کاوی فرض می‌گیرد که بازنمایی‎‌های روانی غرایز میزان مشخصی از انرژی را با خود به همراه دارند و هدف دستگاه روانی این است که از هرگونه ممانعت با این انرژی‎ها جلوگیری شود و مقدار کلی برانگیختگی‎‌های تجمع‌یافته‎ را تا حد ممکن پایین نگه دارد. جریان فرایندهای روانی به طور خودکار توسط اصل لذت-نالذتی تنظیم می‏‌شود. در طول رشد، اصل لذت بر اثر دنیای بیرونی متحمل تغییراتی می‌‎شود و جای خود را به اصل واقعیت می‎‌دهد و در همین راستا دستگاه روانی می‌‎آموزد که لذت ناشی از ارضاء را به تعویق انداخته و احساسات نالذتی را موقتاً تاب بیاورد. از منظرگاه ساختاری، ایگو باید مناسب‌‎ترین راه‎‌حل اقتصادی را برای تعارض میان ساختارهای مختلف روان و دنیای بیرونی پیدا کند.» بنابراین ایگو که توسط اید تحریک و توسط سوپرایگو محدود و توسط دنیای بیرونی مردود شده است، تلاش می‏‌کند وظیفۀ اقتصادی خود را که ایجاد هماهنگی میان نیروها و تأثرات درونی و بیرونی است، انجام می‌دهد. این در حالی است که مسائل اقتصادی ایگو توسط اصل واقعیت، با در نظر گرفتن اید، اداره می‎شود-یا باید اداره شود-، «عامل اقتصادی یا کمّی که در ابتدای امر با اصل لذت در پیوند بود، بر تمامی فرایندهای [ایگو] غلبه دارد. از دیدگاه ما، نیروگذاری‌های غریزی که به دنبال تخلیه هستند، همگی در اید قرار دارند». 

سلامت یا بیماری به میزان قابل‌توجهی به توانمندی ایگو در موفقیت‌آمیز بودنِ رسیدگی‌اش به تعارضاتی است که هر کدام تحت فرمان عاملیت‌های [روانی] مختلفی هستند. اینکه آیا ایگو می‎‌تواند از پس تعارضات به وجود آمده که به ویژه در زمان حال حضور دارند بدون آنکه بیمار شود بر‎آید و اینکه چگونه این کار را انجام می‌‏دهد، احتمالاً به در نظر گرفتن مسئلۀ اقتصادی، [یعنی] میزان نیروهای غالب که با یکدیگر در حال جدال هستند، وابسته است. بنابراین از منظر دیدگاه اقتصادی، فعالیت روانی وظیفۀ غلبه بر برانگیختگی (توده‌ای از تحریک)، که در دستگاه روانی در حال عملیات است و همچنین تلاش در جهت عدم انباشت آنچه که نالذتی ایجاد می‌‎کند را دارد. در [مقالۀ] طرحی از روانکاوی، فروید از گونه‌ای اقتصادِ تعارضات حرف می‌زند که برخاسته از عدم هماهنگی درون ساختاری است. او می‌‎گوید که «سختگیرانه‌ترین مطالبه‌ای که روان از ایگو دارد احتمالاً پایین نگه داشتن خواسته‌های غریزی اید است و ایگو نیز در راستای پاسخ دادن به چنین مطالباتی باید هزینۀ زیادی را صرف پادنیروگزاری‌ها[1] کند. اما این مطالبات برآمده از سوپرایگو می‌توانند به قدری قدرتمند و بی‌رحمانه باشد که ایگو در مقابل باقی وظایفی که دارد کاملاً ناتوان شود. ما باید این احتمال را بدهیم که در تعارضات اقتصادی به وجود آمده در این وضعیت، اید و سوپرایگو معمولاً با یکدیگر علیه ایگویی که سخت تحت فشار است و تلاش می‌‎کند تا از طریق چنگ زدن به واقعیت وضعیت طبیعی خود را حفظ کند، هم‌دست می‎‌شوند. اگر این دو بسیار قوی شوند، در محدودسازی و تغییر سازمان[2] ایگو موفق خواهند شد، بنابراین ارتباط مناسب با واقعیت خدشه‌دار می‌‏شود یا این ارتباط قطع می‎‌‎شود. 

فروید در مقالۀ اید و ایگو به این مسئله اشاره می‎‌کند که «حس‌ها[3] و احساسات[4]» برخاسته از ادراک درونی «بدوی‎تر و ابتدایی‎تر از ادراکات برخاسته از بیرون هستند» و «اهمیت اقتصادی بیشتری» دارند. فروید دلایلی را در توجیه این دیدگاه در [مقالۀ] فراسوی اصل لذت مطرح کرده بود: قسمت بیرونی دستگاه روان «در برابر محرک محافظت می‌شود و اثر برانگیختگی‌هایی که به آن یورش می‏‌برند فروکاسته می‌شود. در قسمت درونی چنین محافظی وجود ندارد؛ بنابراین برانگیختگی‎‌هایی که در لایه‌‎های عمیق‎‌تر هستند به طور مستقیم و بدون آنکه از میزان آن کاسته شده باشد، وارد نظام روانی می‌شوند؛، تا جایی که به عنوان بخشی از ویژگی‌های اساسی‌شان، موجب بروز احساسات لذت و نالذتی می‎‌شوند».

برای فهم واپس‌‎رانی ضرورت دارد تا ملاحظاتی اقتصادی داشته باشیم. در 1900 فروید روی این موضوع تأکید داشت که نیروگذاری پیش‌آگاهانه (یا آگاه)روی یک خاطرۀ نالذت‎‌بخش بر «مانعت همزمان تخلیۀ برانگیختگی» دلالت دارد و این «کلید فهم کل نظریۀ واپس‌‎رانی» است که [طبق آن] سیستم پیش‌‎آگاه «تنها زمانی می‎‌تواند روی یک ایده نیروگزاری‎ کند که در آن شرایط بتواند از رشد هرگونه نالذتی بدست آمده از آن[ایده] ممانعت کند». هنگامی که فروید در مقالۀ «واپس‌‎رانی‌» این موضوع را مطرح می‏‌سازد که: «در نتیجه، شرط تحقق [عمل] واپس‌‎رانی این ‎است که نیروی محرکۀ نالذتی بایستی قدرتمند‎تر از لذت ناشی از ارضاء باشد» از دیدگاهی مشترک و با اصطلاحاتی مشابه استفاده کرده است. از منظرگاه اقتصادی، واپس‌‎رانی آنچنان راه‎حل مؤثری نیست به این دلیل که «نیاز به اعمال متداوم فشار وجود دارد. آنچه واپس‌‎رانده شده، فشاری توأمان در جهت آگاه شدن تحمیل می‏‌کند؛ بنابراین این فشار باید توسط فشارِ متقابلِ پایان‌‎ناپذیری به تعادل برسد. از این رو ماندگاری واپس‌‎رانی شامل صرف نیرویی مدام است در حالیکه قطع این فشار، طبق دیدگاه اقتصادی، منجر به ذخیرۀ آن [نیرو] می‌‎شود.»

در درس‎گفتارهای مقدماتی روانکاوی، فروید واژۀ «تروماتیک» را با نگاهی اقتصادی تعریف می‎‌کند: «واژۀ "تروماتیک" هیچ معنایی غیر از معنای اقتصادی ندارد. ما این واژه را در رابطه با تجربه‌‎ای بکار می‌‏بریم که در مدت زمان کوتاهی به همراه تحریکی به غایت شدید که نتوان به طور عادی با آن کنار آمد، در روان حاضر می‏‌شود و موجب بر هم خوردن دائمی شیوۀ فعالیت انرژی در آن می‎‌شود.» 

فروید در [مقالۀ] بازداری، علائم و اضطراب به این موضوع اشاره می‏‌کند که علت به وجود آمدن سازوکار اضطراب سیگنال[5]، مسائل اقتصادی است. در تجربۀ تولد و شرایط دوران نوزادی، یعنی زمانی که تحریک بسیار شدید است و نمی‎توان آن را به طور روانی کنترل کرد، روان به سمت یک «برهم‌‏خوردگی اقتصادی ناشی از تجمعِ تحریکی که باید کاسته می‎‌شد» می‎‌رود. اضطراب واکنشی است که در این موقعیت ایجاد می‎‌شود و تنها زمانی که نوزاد می‎آموزد ابژه‎ای بیرونی می‌‎تواند به این وضعیت خطرناک خاتمه دهد، امکان جابه‌جایی «محتوی آنچه از آن می‌‎ترسد از یک مسئلۀ اقتصادی به ترس از دست دادن ابژه، [یعنی] موقعیتی که آن شرایط را ایجاد کرده است، را پیدا می‎کند. اکنون نبود مادر است که خطر محسوب می‎شود و به محض اینکه خطر سربرآورد، قبل از اینکه مسئلۀ اقتصادیِ هراس‌آور آغاز شود، نوزاد دچار اضطراب سیگنال می‎‌شود». این موضوع نگاه فروید به اقتصاد موجود در اضطراب را عوض کرده است. در حالی که او قبلاً باور داشت «اضطراب همواره به صورت خودکار توسط فرایند اقتصادی سر برمی‎‌آورد»، اکنون او پی‏ می‎‌برد که «مفهوم اضطراب به عنوان یک سیگنال توسط ایگو در راستای تحت‎‌تأثیر قرار دادن سامانۀ لذت-نالذتی شکل گرفته است، بدون آنکه نیاز به در نظر گرفتن عامل اقتصادی مطرح باشد». با این حال، فروید دیدگاه اولیۀ خود را کنار نگذاشت که می‌گفت شکلی از اضطراب در زندگی بزرگسالی وجود دارد که «ناخواسته و خودکار است و همواره بر اساس مسئلۀ اقتصادی توجیه می‏‎‌شود و هر زمان که وضعیت خطرناکی مشابه با لحظۀ تولد ایجاد شود، رخ می‎‌دهد». بنابراین اضطراب «موقعیتی ویژه را در اقتصاد روان به خود اختصاص می‎‌دهد» تا جایی که «ارتباطی با ماهیت اساسی خطر پیدا می‎‌کند». 

دیدگاه اقتصادی فروید

تجربۀ بالینی به فرمول‎‌بندی عوامل اقتصادی دخیل در بیماری‎‌های مختلف روان‎‌رنجور منتهی شده است. در نقل قول آتی با رجوع به رؤیاها، روان‏رنجوری‌‎ها و روان‎رنجوری‎‌های مرتبط با جنگ، بر اصل لذت به عنوان عاملی تعیین‏‌کننده تأکید شده است: «برای نمونه رؤیاهای بهبود یافتن اغلب هنگامی که بیمار در حال ورود به مرحلۀ جدید و ناخوشایندی‎ از انتقال است رخ می‌دهند. به این دلیل که آنان می‎‌خواهند از هر ناخوشایندی که قرار است دربارۀ آن در تحلیل بحث شود دوری جویند. افرادی که از روان‏‌رنجوری جنگ در عذاب هستند نیز اقتصاد یکسانی را پیش می‏‌گیرند، افرادی که از علائم‌شان دست کشیدند چراکه درمان ارائه شده توسط پزشکان ارتش منجر به این شد که افراد از مریض بودن، بیشتر از خدمت در خط مقدم احساس ناراحتی داشته باشند.»

از زمانی که فروید استدلال پیش رو را مطرح کرده، درک بهتری از انحرافات[6] از نقطه نظر اقتصادی ایجاد شده است: «احساسِ شادمانیِ برخاسته از ارضاء تکانۀ غریزی که توسط ایگو مهار نشده است به‎‌طور غیرقابل‌قیاسی بسیار شدیدتر از [احساسی است] که برخاسته از فرونشاندن غریزه‏‌ای است که در گذشته مهار گشته است. مهارناپذیری غرایزِ منحرف و احتمالاً به طور کلی جذابیت چیزهای ممنوعه، توضیحات اقتصادی را در اینجا فراهم می‌‎آورد».

فروید دربارۀ مسئلۀ اقتصادی پدیده‌‎های بسیار دیگری از جمله رؤیا دیدن، لطیفه‎‌ها، شادمانی، کار و غیره بحث کرده است. در اینجا با توجه به موارد ذکر شده نمونه‎‌هایی را مطرح می‏‌کنیم. بدین ترتیب، به عنوان مثال، در «سوگ و مالیخولیا»، به برخی از جنبه‎‌های اقتصادی این دو وضعیت می‌پردازد. برای مثال می‎‌گوید در وضعیت سوگ چرا هیچ نشانه‌‎ای «از وضعیت اقتصادی مرحلۀ سرخوشی[7] وجود ندارد». فروید در ادامۀ این صحبت که «ما حتی دربارۀ اینکه سوگ از طریق چه اقتصادی کار خود را انجام می‌‏دهد، اطلاعی نداریم»، این فرضیه را مطرح می‌‏کند که «هر کدام از خاطرات و انتظاراتی که اتصال لیبیدو به ابژۀ از دست رفته را نشان می‎‌دهند با این واقعیت روبه‎‌رو می‎‌خواهند شد که دیگر ابژه‎‌ای وجود ندارد و ایگو به همراه این پرسش که آیا باید این شکست را بپذیرد یا خیر با آن مواجه شده است و از طریق تجمع ارضاء خودشیفته‌‎واری که ناشی از زنده بودنش است متقاعد شده که اتصالش با ابژۀ از دست رفته را قطع کند. ما حدس می‌‏زنیم که احتمالاً این گسست بسیار آهسته و تدریجی رخ می‌دهد تا زمانی که تمامی انرژی مصرفی ضروری برای آن نیز به اتمام برسد». باتوجه به «وضعیت اقتصادی پدیدآیی مانیا بعد از اتمام مالیخولیا»، فروید مطرح می‎‌کند که نه از دست دادن ابژه و نه دوسوگرایی با چنین پیامدی مرتبط نیستند چراکه هر دو از عوامل دخیل در سوگ هستند. بنابرین «عامل سوم» یعنی «بازگشت لیبیدو به ایگو تنها عامل به وجود آمدن چنین پیامدی‎ است». 

با معرفی دیدگاه ساختاری، فروید توانست به برخی از پدیده‌‎های اقتصادی از زوایای جدید نگاه کند. برای مثال متوجه شد که «در کثیری از روان‎رنجوری‌ها نوعی حس ناخودآگاه گناه وجود دارد که نقش سرنوشت‎‌سازی را بازی می‎‌کند و قدرتمند‎ترین موانع را در برابر بهبودی قرار می‌‏دهد». این احساس ناخودآگاه گناه نتیجۀ کارکرد اخلاقی سوپرایگو است. در همین راستا فروید می‎‌گوید «حین رنج بردن از حملات سوپرایگو یا احتمالاً تسلیم شدن در برابر آن، ایگو با سرنوشتی مانند آغازیان[8] روبه‌‏رو می‏‌شود که به وسیلۀ ماحصل فرایند تجزیه شدن[9] که خود عامل آن هستند از بین می‎‌روند. از منظر دیدگاه اقتصادی بنظر می‏‌رسد که اخلاقیات سوپرایگو نیز محصول مشابهی در فرایند تجزیه شدن است».

فهم این موضوع که انرژی‎های روانی قابلیت تبدیل شدن دارند فروید را به فرضیۀ وجود نیروهای خنثی‎‌شده در ذهن رساند. او هنگامی که درگیر مسئلۀ تبدیل عشق به نفرت بود، به فرمول‌‏بندی این دیدگاه -که جهت فهم عملکرد اقتصادی دستگاه ذهن ضروری است- دست پیدا کرد.

در تمدن و ملالت‌‍‎های آن فروید به تفضیل به ابعاد مختلف شادمانی در انسان پرداخت که طبق نظر او به طور گسترده‌‎ای با اقتصاد لیبیدویی افراد مرتبط است؛ بدین معنا که پیوند نزدیکی با اصل لذت دارد. اگرچه ما هیچ‏گاه امکان دستیابی به شادمانی تمام عیار را نداریم، نباید از تلاش خود در این مسیر دست بکشیم. ما می‎‌توانیم از طریق «اولویت دادن به بخش مثبت هدف یعنی کسب لذت، یا [اولویت دادن به] بخش منفی آن یعنی دوری از نالذتی» به آن دست یابیم. اما ما از طریق هیچ‎کدام از این مسیرها نمی‎توانیم به آنچه می‎‌خواهیم دست پیدا کنیم. شادمانی در کم‌ترین میزان ممکن، مسئله‎‌ای در اقتصاد لیبیدویی افراد است. در پاورقی که فروید یکسال بعد آن را افزود، سخن خود را این‏گونه ادامه داد که «هیچ گفتگویی دربارۀ فرضیات مرتبط با شادمانی در انسان نباید ارتباط میان خودشیفتگی و لیبیدوی ابژه‌‎ای[10] را نادیده بگیرد. ما باید بدانیم اساساً خودمتکی[11] بودن چه چیزی را در رابطه با اقتصاد لیبیدویی معین می‌سازد». فروید کارکرد سرمست‎‌کنندۀ رسانه را به همین شکل تبیین می‌کند. در خدماتی که توسط رسانه‌ها ارائه می‎‌شود، در تقلا برای شادمانی و [در عین حال] بیچاره نگه داشتن {افراد} به قدری پاداش‌‎دهندگی وجود دارد که در اقتصاد لیبیدویی افراد جایگاه مشخصی را به خود اختصاص داده است. ما خود را به چنین رسانه‎‌ای نه تنها بخاطر لذت آنی که ارزانی می‌‎دارد بلکه بخاطر میزان بالای مستقل شدن از دنیای بیرونی مدیون می‏‌دانیم». در حالی که چنین سرمستی-با در نظر داشتن اقتصاد لیبیدویی- به جدایی از دنیای بیرونی می‎‌انجامد، از طرفی دیگر کار و شغل هدفی عکس این قضیه را دنبال می‌‎کند و آن این است که به افراد «جایگاه امنی را در بخشی از دنیای واقعی اجتماعی انسان» می‌‎دهد. کار و شغل امکان جابه‌‎جایی[12] حجم زیادی از مؤلفه‎‌های لیبیدویی، خواه خودشیفته‎‌وار، پرخاشگرانه یا حتی شهوت‎ را به کار حرفه‌ای و به روابط انسانی مرتبط با آن را می‌دهد همین آن را بسیار ارزشمند کرده و علت تداوم و بقا در جامعه می‌‎کند. امکان جابه‌جایی کردن مؤلفه‏‌های لیبیدویی به کار بر فرضیۀ وجود نیروهای خنثی یا خنثی‌شده دلالت می‎‌کند. این [مسئله] همچنین در اظهارات فروید در رابطه با ارتباط میان تمدن و اقتصاد لیبیدویی به کار می‎‌رود؛ اینکه «از آنجایی که تمدن باید قسمت زیادی از انرژی روانی که برای اهدافش مورد استفاده قرار می‎‏‌دهد را از جنسانیت[13] دریافت کند، از ضرورت‌‎های قوانین اقتصاد پیروی می‌‏کند». فروید در پاراگراف بعدی این را به طور کامل روشن می‌‏سازد که از منظرگاه او «این مسئله میان افراد و اجتماع از تناقض میان غرایز اولیۀ اروس و مرگ مشتق نشده است. این مجادله‎‌ای میان اقتصاد لیبیدویی است، مشابه با ‎کشمکشی که میان میزان پراکنش لیبیدو بر ایگو و ابژه وجود دارد که در نهایت به یک سازگاری در فرد می‌‎رسد و امید است که در آیندۀ تمدن نیز رخ دهد».

 

همین‌طور فصل‌های دیگر این کتاب را با موضوع دیدگاه داینامیک فروید و همین‌طور دیدگاه توپوگرافیکال فروید می‌توانید در این لینک‌ها بیابید. 

پاورقی‌ها و یادداشت‌ها

[1] Anticathexes 

[2] Altering the ego’s organization

[3] sensations

[4] feelings

[5] Signal anxiety 

[6] Perversions 

[7] Triumph 

[8] Protista 

[9] Decomposition 

[10] Object-libido

[11] Self-dependent

[12] Displacement 

[13] Sexuality 

به دنبال روان‌درمانگر تحلیلی یا زوج‌درمانگر هستید؟
تیم روان‌درمانگران و متخصصان ساتیا آماده همراهی شما در مسیر شناخت، درمان و سلامت روان هستند. برای مشاهده رزومه و تعیین وقت مشاوره روی دکمه زیر کلیک کنید.
مشاهده لیست روان‌درمانگران
دیدگاه‌ها (0)
دیدگاه خود را ثبت کنید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را می‌نویسید!
مطالب مشابه
مسئله ذهن-بدن و پیامدهای آن در اندیشه فروید
دیدگاه دوگانه‌انگار-تعاملی فروید دربارۀ ذهن و بدن
دیدگاه‌ها: 0
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
یکپارچگی ایگو در جریان تحوّل کودک
یکپارچگی ایگو در جریان تحوّل کودک
دیدگاه‌ها: 0
۳ شهریور ۱۴۰۵
مروری بر مقالۀ آنچه از دست رفته است
نگاهی بر مقالۀ آنچه از دست رفته است نوشتۀ مایکل مک‌اندرو
دیدگاه‌ها: 0
۱۷ مرداد ۱۴۰۵
آدرس کلینیک: پاسداران، دولت، دیباجی جنوبی، روبه‌روی سازمان آب، تقاطع رحمانی، پلاک 1 (درب مشکی، کنار خشکشویی آرین)
شماره تلفن: +982122793201,+982122793208