
فروید واژۀ «داینامیک» را در آثار خود همواره در معنای فراروانشناسی به کار نمیگیرد. این موضوع نه تنها دربارۀ فرمولبندی پیشینِ دیدگاه فراروانشناسی در 1915 صادق است، بلکه دربارۀ فرمولبندیهای حاضر در آثار بعدی نیز صدق میکند، همانطور که نقل قول پیشرو از طرحی کلی از روانکاوی این را نشان میدهد: «کارکرد روانشناختی ایگو این است که فعالسازی مجموعهای از رویدادها در اید را به سطح داینامیکی بالاتری بکشاند (احتمالاً از طریق تغییر انرژی سیارِ آزاد[1] به انرژی بسته[2]، مانند آنچه به سطح پیشآگاه شبیه است». وضعیت مطرح شده، منبع ابهام و سوءتعبیر مداومی را ایجاد میکند و حقیقتاً گاهی اوقات تمایز گذاشتن میان شکلی که فروید مفهوم «داینامیک» را در موضعی فراروانشناسی یا در موضعی کاملاً جسمانی به کار میگیرد، دشوار است.
گزارههای مرتبط با مفهوم داینامیک در سراسر فرمولبندیهای فروید به چشم میخورد.
فروید حتی در کتاب مطالعاتی در باب هیستری[3] در 1895 نیز با مفروض گرفتن وجود نیروهایی که در تعارض دخیل هستند، از نوعی فرمولبندی داینامیک سخن میگوید: «بنابراین نوعی فشار روانشناختی[4]، {یعنی} نوعی بیزاری که ایگو آن را ایجاد میکند، ایدۀ بیماریزا را از زنجیرۀ تداعی بیرون کشیده و اکنون مخالف بازگشت آن به حافظه است». او در نامهای به فلیس[5] مینویسد: «مفهوم تعارض با درک من از دفاع (محافظ کردن در برابر چیزی[6]) مطابقت دارد».
این فرض، هستۀ اساسی روانکاوی باقی مانده و اساس کل نظریۀ روانرنجوری بر وجود چنین نیروهای روانی در تعارض بنا شده است. در ادامه تعدادی از نقل قولهایی که نمایانگر گزارههای داینامیک هستند را خواهیم آورد.
بر اساس دیدگاه داینامیک، در فراروانشناسی روانکاوانه، «تمامی فرایندهای روانی (به جز آنچه به عنوان محرک بیرونی دریافت میکنیم) ناشی از فعل و انفعالات[7] نیروها در نظر گرفته میشود؛ نیروهایی که با یکدیگر همراه[8] میشوند، مانع یکدیگر میشوند یا به مصالحهای با یکدیگر میرسند و غیره. ریشۀ این نیروها به غرایز باز میگردد، بنابراین ریشۀ ارگانیک دارند. غرایز را با خصلت انباشت زیاد نیروی (بدنی[9]) که دارند میشناسیم («اجبار به تکرار») که به صورت تصاویر یا ایدههایی که همراه با عاطفه هستند در روان بازنمایی میشوند». مطالعه و توضیح این نیروها به کمک بازنمایی روانیای که دارند امکانپذیر گردیده است. همانگونه که نقل قول ارائه شده مطرح میکند، عواطف باید به عنوان شکلی از بازنمایی این نیروهای داینامیک در نظر گرفته شود که هم در درون و هم در میان ساختارهای روانی در حال فعالیت است.
بسیار مهم است به این موضوع اشاره کنیم که در این تعریف از دیدگاه داینامیک فراروانشناسی، فروید بر «فعل و انفعالات این نیروها» تأکید کرده است. همانطور که در ادامه اشاره میکند، ممکن است نیروهایی وجود داشته باشند که مسیر یکسانی را طی میکنند، یعنی «با یکدیگر همراهی میکنند» یا «با هم ترکیب میشوند». اما هیچ شکی وجود ندارد که فراروانشناسی برخاسته از نیاز به فهم و توضیح فعل و انفعالات میان نیروهایی است که با یکدیگر متعارض هستند، یعنی آن نیروهایی که «مانع یکدیگر هستند» یا «با یکدیگر وارد مصالحهای میشوند». همانطور که فروید در جایی دیگر بدان اشاره میکند، تعارضات «به طور قطع همیشه وجود دارند»؛ بنابراین پرسش این است که چگونه افراد بدون آنکه بیمار شوند از پس چنین تعارضاتی برمیآیند. او تأکید میکند که چنین نتیجهای وابسته به «میزان نسبی تمایلاتی است که با یکدیگر در نزاع هستند». به کلامی دیگر، تعارضات زمانی بیماریزا میشوند که میان نیروهای داینامیک مخالف یکدیگر، عدم تعادل ایجاد شود و درنتیجه تعادل روان بر هم بخورد. فروید در مقالۀ طرحی کلی از روانکاوی میپرسد «چرا افراد روانرجور زندگی بدتر و مشکلات بیشتری دارند و در این فرایند از احساساتی چون نارضایتی، اضطراب و درد رنج میبرند؟» پاسخ او به این پرسشها بدین صورت است که «عدم تعادل کمّی را باید مسئول ناکفایتی و رنجهای روانرنجوران دانست».
فروید کاملاً صریح عنوان میکند که نیروهای داینامیک موجود در هر دو سوی تعارضات، در ابتدا از منبع واحد و مشابهی به نام نیرو محرکۀ غرایز سرچشمه میگیرند: «.... ما فرض میکنیم نیروهایی که سازمان روانی را به سمت فعالیت سوق میدهند، در اندامهای بدنی به شکل ابراز نیازهای اساسی جسمانی، تولید میشوند. ما این نیازهای بدنی را که در فعالیت روانی برانگیختگی ایجاد میکنند، «trieb» [یا «رانه»] مینامیم ... این غرایز، اید را پر میکنند: تمامی انرژی اید از آنها نشأت میگیرد. هیچ نیرویی در ایگو نیست که از این منبع نشأت نگرفته باشد». با وجود اینکه این نیروها منشاء یکسانی دارند، در تعارض با یکدیگر قرار میگیرند. چنین مسئلهای حاصل از مسئلۀ اقتصادی روان است؛ به خصوص وقتی تعارضهای بین ساختاری مطرح باشند.

نیروهای داینامیک در تعارض، چه مخالف یکدیگر باشند و چه عزم خود را برای یک هدف با یکدیگر جمع و ترکیب کنند، از طریق دو مشخصۀ میزان [اندازه، بزرگی][10] و جهتمندی تعریف میشوند. پیشتر در همین مقاله، به میزان با عنوان «انباشت زیاد نیروی (بدنی)» اشاره کردیم و نیز آنجا که فروید میگوید: «از طریق فشار ناشی از غریزه است که ما متوجه وجود عامل محرکۀ آن، یعنی میزانی از نیرو یا میزانی از مطالبه برای فعالیت میشویم. خاصیت تحمیلشوندگی این فشار میان تمامی غرایز مشترک است؛ در حقیقت ویژگی اساسی آنها همین است».
دومین ویژگی اساسی نیروهای داینامیک جهتمندی آنهاست. این موضوع را میتوان آنجا دید که فروید با عبارت «تجلی مقاصد هدفمند[11]» به این نیروها اشاره میکند. به طور کلی، هدف و «غایت فعالیت ذهنی» را میتوان به به طور کیفی، اینگونه توصیف کرد: «تلاش برای دستیابی به لذت و دوری از نالذتی». فروید در مقالۀ اید و ایگو این اصل را با بهرهجویی از اصطلاحات داینامیکتری به صورت مشروحتر بیان کرده است: «در رابطه با احساساتِ[12] مرتبط با آنچه لذتبخش است، ذاتاً هیچ فشاری در راستای انجام عمل وجود ندارد و این در حالی است که در رابطه با آنچه نالذتبخش است، این فشارها به بالاترین میزان وجود دارند. نالذتی از مسیر تغییر و تخلیه روان را به عمل وا میدارد و به همین سبب است که ما آن را حاکی از افزایش نیروگذاری روانی تفسیر میکنیم و لذت را حاکی از کاهش آن». اما در این مورد، پای اصلی اقتصادی در میان که از منظر دیدگاه اقتصادی به تفصیل دربارۀ آن بحث خواهیم کرد.
در یکی از متون درسگفتارهای مقدماتی پیرامون روانکاوی به وضوح میتوان دید که هم در دیدگاه داینامیک و هم در دیدگاه اقتصادی ملاحظات کمّی وجود دارد: «من عامل جدیدی را در ساختار زنجیرۀ سببشناسی معرفی کردهام که کمیّت یا میزان انرژی نامیده میشود. کماکان باید این عامل را در همه جا در نظر بگیریم. تحلیلی تماماً کیفی از عوامل تعیینکننده در سببشناسی کفایت نمیکند. به عبارتی دیگر، دیدگاهی کاملاً داینامیک از فرایندهای روانی کافی نیست. نیاز به یک رویکرد کمّی نیز وجود دارد. ما باید به خودمان بگوییم که تعارض میان دو [نیروی] غالب تا زمانی که به میزان شدت خاصی از نیروگذاری روانی نرسیده باشد، رخ نمیدهد؛ حتی اگر عوامل لازم برای [رخ دادن آن] از مدت مدیدی حاضر بوده باشد».
اینکه تا چه اندازه دیدگاه داینامیک و دیدگاه اقتصادی فروید به یکدیگر مرتبطند را میتوان در فرازی از [مقالۀ] اید و ایگو دید، آنجا که او بیان میکند: «ما از طریقی دیگر به نقطه نظری دربارۀ اصطلاح یا مفهوم ناآگاه رسیدهایم و آن در نظر گرفتن تجارب خاصی است که داینامیکهای روانی در آن نقش دارند. ما به این موضوع دست یافتهایم که فرایندهای روانی یا ایدههای بسیار قدرتمندی وجود دارند که میتوانند هر آن تأثیر و محصولی که ایدههای معمول تولید میکنند را نیز تولید کنند (و در اینجا برای نخستین بار عامل کمّی یا اقتصادی مورد بحث قرار میگیرد)؛ با این حال، این فرایندها به خودی خود آگاه نمیشوند».
ملاحظات داینامیک در بسیاری از فرمولبندیهای مرتبط با موضوع واپسرانی یا به طور کلی مکانیسم دفاعی و تعارض به کار رفته است. مفاهیم واپسرانیشده و نیروهای واپسران به فرضیۀ نیروهای داینامیکِ متضاد اشاره میکند و فروید میگوید: «هنگامی که یک عمل روانی در سطحی پایینتر و ناآگاه قرار میگیرد، واپسرانی در معنایی داینامیک مطرح است. در حقیقت واپسرانی یک مفهوم توپوگرافیک-داینامیک است».
فروید کماکان در درسگفتارهای مقدماتی بر روانکاوی به داینامیکهای دخیل در شکلگیری علائم پرداخته است. او بیان میکند: «تجربۀ ما از مقاومت افراد روانرنجور در مقابل از میان بردن علائمشان اساس دیدگاه داینامیک ما دربارۀ روانرنجوریها را شکل داده است». فروید قصد دارد بگوید که این داینامیکها تا زمانی که از هیپنوتیزم استفاده نشود پنهان میمانند. ما از طریق تقلای بیمار در خلاف جهت رهایی از علائم خود، میتوانیم به «نیروهای قدرتمندی که با هرگونه تغییر شرایط بیمار مخالف هستند پی ببریم. پیشنیازی برای حضور علائم وجود دارد و آن این است که برخی از فرایندهای روانی نباید آگاه شوند. علامت جایگزین آنچیزی است که آگاه نشده است».
بسیار محتمل است که فروید در مقالۀ «در باب روانکاوی» و حین صحبت از اینکه فعلوانفعالات نیروها میتواند به مصالحههایی بینجامد، شکلگیری علائم را در سر داشته اشت.
فصول دیگری از این کتاب را با موضوع دیدگاه اقتصادی فروید و دیدگاه مکاننگارانۀ فروید میتوانید در این لینک بیابید.