لوگوی ساتیا
بازگشت به صفحه قبل
مقالات تخصصی
خودشیفتۀکم‏‌رو
عنوان انگلیسی: The Shy Narcissist
نویسنده: سلمان اختر
مترجم: تیم تحریریۀ ساتیا
تخمین کلمه: 2884
تخمین زمان مطالعه: 14 دقیقه
۱۷ آبان ۱۴۰۵
November 8, 2026
خودشیفتۀکم‏‌رو نوشتۀ سلمان اختر

در این مقاله از ساتیا، ترجمه‎‌ای می‎‌خوانیم از مقالۀ The Shy Narcissist نوشتۀ سلمان اختر. دکتر اختر در این مقاله، زیرنوعی از اختلال شخصیت خودشیفته را با عنوان «خودشیفتۀ کم‌رو» معرفی می‌کند که برخلاف خودشیفتۀ آشکار و خودستای متداول، خودبزرگ‌بینی، جاه‌طلبی، خیال‌پردازی‌های عظمت و نیاز شدید به تحسین را در پس ظاهری فروتن، خجالتی و منزوی پنهان می‌سازد. این افراد از یک‌سو خود را استثنایی و برتر از دیگران می‌دانند و در آرزوی شهرت و تأیید اجتماعی‌اند و از سوی دیگر، از قرار گرفتن در کانون توجه و آشکار شدن بلندپروازی‌هایشان شرم و اضطراب دارند. وجدان سخت‌گیر، خودتردیدی، حساسیت شدید به تحقیر و بازداری اجتماعی از ویژگی‌های بارز آن‌هاست

ترجمۀ کامل مقالۀ خودشیفتۀکم‏‌رو[1] نوشتۀ سلمان اختر

از زمانی که ویرایش سوم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-III)، اختلال شخصیت خودشیفته را به‌‏عنوان موجودیتی مجزا به رسمیت شناخت، تلاش‏‌هایی جهت بهبود تصویر پدیدارشناختی آن صورت گرفته است. از جنبه‌‏های مهم این تلاش‏‌ها (اختر، 1989؛ اختر و تامسون، 1982؛ کوپر 1989الف؛ هوروویتز، 1989؛ کرنبرگ، 1989؛ رونینگشتام، 1988؛رونینگشتام‌و گاندرسون، 1989) اشاره به این موضوع بوده که تظاهرات منشی این اختلال – خود‏بزرگ‌‍‏بینی، نمایش‏گری، رشک‌‏ورزی، جاه‏طلبی – گاهی در زیر نمای ظاهری فروتنی و کم‌‏رویی پنهان هستند. بااین‏حال، هنوز توصیف بالینی دقیقی از این زیرنوع اختلال شخصیت خودشیفته و تمایزهای آن با نوع خودنمایانۀ معمول، ارائه نشده است. 

در این مقاله تلاش خواهم کرد تا نیمرخ چنین «خودشیفتۀ کمرویی» را ترسیم کنم. این کار را با آمیختن بینش‌‏های گردآوری‏شده از (1) بازبینی اطلاعات مرتبط در دو مرور پیشین خود از پیشینه موجود در زمینۀ شخصیت خودشیفته (اختر، 1989؛ اختر و تامسون، 1982)؛ (2) مقالات مرتبط دیگران از زمان آخرین بررسی‌‏ام از این مبحث؛ و (3) تجارب شخصی‏ام در درمان مراجعان خوشیفته انجام خواهد داد. همچنین شباهت‌‏ها و تفاوت‏‌های شخصیت خوشیفتۀ کمرو با شخصیت خوشیفتۀ معمول و برخی اختلالات شخصیت دیگر را روشن خواهم ساخت. سرانجام با اظهارنظر دربارۀ تلویحات مطرح در به رسمیت شناختن این نشانگان نتیجه‏‌گیری خواهم نمود.

بررسی پیشینه

فروید اصطلاح خودشیفتگی[2] را به ادبیات روان‌‏پزشکی معرفی (فروید، 1905د)، و نقش آن را در انتخاب ابژه و شکل‏‌گیری ایگوی آرمانی ترسیم نمود (فروید، 1914ج). او بعدها «تیپ منشی خوشیفته» (فروید، 1931الف) را توصیف و به ویژگی‌‏های تحسین‏‌برانگیز، پرمدعا و قدرت‏‌طلب آن اشاره کرد. بااین‏‌حال، شرح پیش‏گامانۀ فروید سرنخ‌‏های اندکی نسبت به وجود نوع کم‌‏رو یا پنهان شخصیت خودشیفته در اختیار گذاشت.

چنین اشاره‌‏ای نخستین بار در یکی از مقالات جونز (1964) دیده شد که 18 سال پیش از شرح فروید از منش خودشیفته در سال 1931 نوشته شده بود. بااین‏که خبری از اصطلاح شخصیت خوشیفته در مقالۀ جونز نبود، اما «عقدۀ خدایی»[3] توصیف‏‌شده در آن، احتمالاً اولین شرح صورت‏‌گرفته از این شخصیت بود. جونز به‏ نحوی گویا خود‏بزرگ‌‏بینی، نیاز اغراق‏‌شده به تحسین، جستجوی شکوه و عشق به زبان در یک فرد خوشیفته‏ را توصیف کرد. مهم‏‌تر از آن، جونز اشاره کرد که خود‏بزرگ‏‌بینی خودشیفته اغلب توسط «مجموعۀ فوق‌‏العاده نیرومندی» از گرایش‏‌های مخالف پوشیده می‏‌شود. بارزترین آن‌ها احساس حقارت نامتناسب، مدارای اجتماعی و تظاهر به بی‏‌ارزش بودن پول در زندگی بودند. برخلاف نوع خودنما و آشکارا حریص و پرمدعای شخصیت خودشیفته، چنین شخصیت‏‌هایی:

با میل به کناره‏‌جویی، دسترسی‌‏ناپذیری، و رمزآلودگی و نیز اغلب با فروتنی و افتادگی تعریف می‏‌شوند. آن‌‏ها در خانۀ خود، در خلوت و انزوا راحت‏‌تر هستند و دلشان می‏‌خواهد فاصله بگیرند. آن‌‏ها خود و نظراتشان را در هاله‏‌ای از ابهامات محصور می‏‌سازند، صرفاً نفوذ غیرمستقیمی بر امور بیرونی اعمال می‏‌کنند، هرگز به فعالیت مشترکی نمی‏‌پیوندند و درمجموع غیراجتماعی هستند. آن‌‏ها علاقۀ شدیدی به روان‏‌شناسی نشان‏ می‏‌دهند... خیال‏‌پردازی‏‌های قدرت، به‌‏خصوص ایدۀ تصاحب ثروتِ فراوان در میان آن‌‏ها رایج است. آن‏‌ها خود را همه‌‏چیزدان می‌‏پندارند و اغلب هرگونه معلومات‏ جدید را رد می‏‌کنند (صفحۀ 262). 

متعاقب جونز، رایش (1933) نیز خاطر نشان کرد که شخصیت‌‏های خودشیفته یا به شهرت و قدرت اجتماعی دست می‌‏یابند، یا به سمت رویاپردازی و اعتیاد گرایش پیدا می‏‌کنند. تمایز بعدتر تارتاکوف (1966) میان خیال‌‏پردازی فعال "شخص قدرتمند" (که مقدر شده کارهای بزرگی انجام دهد)، و خیال‏‌پردازی منفعل «شخص خاص» (برگزیده به‏‌موجب یگانگی ذاتی برای رسیدن به ثروت بادآورده) نیز به دو نوع سازمان خودشیفته اشاره داشت. باخ (1977ب) به‏‌طور مستقیم‌‏تری به این مسئله پرداخته است. او بیان داشت که خود چندبخشی بیماران خودشیفته، بخش پنهانی دارد که «مکمل آینه‌‏ای»[4] ایراد‏های آگاه آن‏‌هاست. باخ این را به پدیدۀ اکنون به‌‏خوبی شناخته‏‌شدۀ ترس پنهان فردِ خود‏بزرگ‏بین از بزدلی‏ خویش اضافه کرد، که افرادی که در ظاهر احساس ضعف و ناتوانی می‏‌کنند، اغلب تصویرِ خودِ جداشدۀ شدیداً قدرتمندی دارند.

نوشته‌‏های گستردۀ کرنبرگ دربارۀ خودشیفتگی (1970؛ 1975؛ 1980؛ 1984؛ 1989) بیشتر به نوع آشکارتر شخصیت خودشیفته پرداخته‌‏اند. بااین‏حال، او نیز بیان کرده که «برخی بیماران خودشیفته احساسات آگاه و نیرومند ناامنی و حقارت نشان می‏‌دهند» (کرنبرگ، 1975، صفحۀ 229). خیال‏‌پردازی‎‌های ناآگاه خودبزرگ‏‌بینی و همه‏‌توانی این دسته، صرفاً پس از برقراری تماس مداوم با آن‏ها پدیدار می‏‌شوند. برخلاف خودشیفته‌‏های معمول که اغلب به‏‌لحاظ جنسی بی‏‌بندوبار هستند، این افراد خودداری زیادی در زندگی شهوانی خود نشان می‏‌دهند. بااین‏وجود، با شروع میان‏‌سالی و نشانه‌‏های تهدیدآمیز آن دربارۀ محدودیت‏‌های زندگی، معمولاً جای این دو نوع شخصیت‏ خودشیفته با یکدیگر عوض می‏‌شود. طبق کرنبرگ (1980):

منش خودشیفتۀ به‌‏لحاظ جنسی بازداری‏‌شده‌‏تر در اوایل بزرگسالی، اکنون مسیر بی‏بندوباری و انحرافات جنسی مختلف را پیش می‏‌گیرد، که دیگر بیماران خودشیفته پیش از این به دلیل تجارب انباشتۀ نارضایتی از کام‏یابی خودشیفتۀ اندک در تماس‏‌های جنسی، در میان‏‌سالی آن را رها کرده‌‏اند (صفحۀ 145). 

کوهات (1971؛ 1977) نیز به نوع کم‏رنگ‌‏ولعاب‏‌تر و به‌‏لحاظ اجتماعی مردد شخصیت خودشیفته اشاره کرده است. «دونیم‌‏سازی افقی» در روان این افراد، خودبزرگ‌‏بینی آن‏‌ها را واپس‏ رانده، و درنتیجه، ایگوی واقعی‌‏شان از اطمینان به نفس خالی می‏‌شود. آن‌‏ها علائم نقص خودشیفتگی ازجمله عزت نفس پایین، کاهش رغبت ‏ به کار، و فقدان ابتکار عمل را آشکار می‏‌کنند. آن‏‌ها همچنین اشتغال‌‏های ذهنی خودبیمارانگارانه و میل باطنی آشکاری به تجربۀ شرم نشان می‌‏دهند. آن‌ها ناراحتی شدیدی نسبت به نیاز درونی‏‌شان به نمایش دادن خود احساس می‏‌کنند و اغلب از صحنه‏‌هراسی شدید رنج می‌‏برند (کوهات و وُلف، 1978). تعجبی ندارد که این افراد فاصلۀ خود را از دیگر افرادی حفظ ‏کنند که از آن‌‏ها درخواست نوازش خودشیفته دارند، ولی از افشای چنین نیازهایی به طرز دردناکی خجالت‌‏زده می‏‌شوند. همراه با این علائم متداول نقصان خودشیفته، طغیان‏‌های متناوب تهییج‌‏های شبه‌‏مانیک مضطربانه وجود دارند که خودبزرگ‏‌بینی واپس‌‏راندۀ‏شان را تخلیه می‏کند.  

وجود پرتنش و متعارض این بیماران خودشیفته‏، توجه کوپر (1981الف، 1984الف، 1989الف) را نیز به خود جلب کرده است. او عنوان می‏‌کند تظاهرات ظاهری شخصیت خودشیفته می‌‏تواند فریبندگی، جاه‏‌طلبی، و موفقیت باشد یا افسردگی، فراخوانی تحقیر و احساسات شکست را شامل شود. کوپر تأکید می‌‏کند که گرایش‌‏های خودشیفتگی و خودآزاری [5] در بسیاری از مواقع هم‏بود هستند. درواقع، گرایش‏‌های خودشیفته می‌‏توانند به ابزاری ناآگاه برای دستیابی به سرخوردگی‌‏های خودآزارانه، و آسیب‌‏های خودآزارانه به مهر تأییدی بر خیال‏‌پردازی‏‌های تحریف‏‌شدۀ خودشیفته‏ تبدیل شوند. به‏‌طور دقیق‌‏تر، کوپر و رونینگشتام (1992) بیماران خودشیفته‌‏ای را توصیف می‏‌کنند که تظاهر آشکارشان تصویر آیینه‏‌ای توصیف معمول است و «بیش از آن بازداری‏‌شده هستند که خیال‌‏پردازی‏‌هایشان را در معرض دید عموم قرار دهند» (صفحۀ 94). 

در دو مرور پیشین خود از پیشینه موجود در زمینۀ شخصیت خودشیفته (اختر، 1989؛ اختر و تامسون، 1982)، تظاهرات این اختلال به دو طبقۀ آشکار و پنهان تقسیم شده بود. این نام‏گذاری‏‌ها لزوماً به معنای وقوع آگاه یا ناآگاه آن‎‌ها نیست؛ اگرچه چنین توزیع توپوگرافیکی قطعاً می‏‌تواند مطرح باشد. ویژگی‌‏های نوع آشکار شامل خودبزرگ‏بینی، معاشرت‏‌های اجباری، جاه‏‌طلبی شدید، اخلاقیات غیرمنصفانه، تمایلات جنسی بازداری‌‏نشده، فروتنی کاریکاتوری، و گفتار تأثیرگذار و ماهرانه می‌‏شد. ویژگی‌‏های نوع پنهان شامل خودتردیدی‏‌های وسواسی، رشک، ملال مزمن، سبک زندگی ماتریالیستی، ناتوانی در عاشق ماندن و بی‏‌اعتنایی به جزئیات می‏‌شد. باوجودی‏‌که مشاهده شده بود برخی بیماران خودشیفته در ابتدا ویژگی‌‏های معمولاً پنهان را نشان داده و ویژگی‌های آشکار در چند جلسۀ اول پنهان می‏‌مانند، ولی آشکارا به وجود دو زیرنوع شخصیت خودشیفته اشاره‌‏ای نشده بود. ازاین‌‏رو، بررسی حاضر در ادامۀ کارهای پیشین من در این حوزه است. 

گابارد (1989ب) نیز همسو با همین خط فکری دریافت که ملاک‌‏های تشخیص «رسمی» شخصیت خودشیفته، تنها افراد خودبین و خودستایی را توصیف می‏‌کنند که مدام در پی جلب توجه هستند و از شناسایی «خودشیفته‌‏های کم‏رو با شکل کم‌‏سروصدای خودبزرگ‏بینی بازمی‌‏مانند که حساسیت شدیدشان به تحقیر، منجر به اجتناب جدی آن‏‌ها از قرار گرفتن در کانون توجه می‏‌شود» (صفحۀ 527). گابارد این دو زیرنوع را تحت عنوان شخصیت‌‏های خودشیفتۀ بی‌‏اعتنا و گوش‌‏بزنگ نام‏گذاری کرده است. اولی با توجه‌‏طلبی دائمی، فقدان همدلی با دیگران و خودبینی توصیف می‌شد. دومی با بیش‌‏حساسی نسبت به واکنش‌‎های دیگران و گرایش به خودناچیزشماری مشخص می‌‏شود که آرزوی نهان نمایش خویش به شیوه‌‏ای خودبزرگ‏‌بینانه را پنهان می‌سازد (صفحۀ 529).

مسترسون (1993) نیز تقریباً زیرنوع‏‌های مشابهی از شخصیت خودشیفته را ترسیم نموده است. نوع نمایشگر او افرادی را شامل می‏‌شود که خودبزرگ‏‌بینی خود را به رخ دیگران مهمشان می‏‌کشانند، و نوع مخفی او دربرگیرندۀ افرادی است که تسلیم دیگران آرمانی‏‌شده هستند و خیال‌‏پردازی‏های خودبزرگ‌بینانۀ خود را از طریق چنین ارتباطی به‏‌طور نیابتی محقق می‌‏سازند. 

بااین‏که DSM-IV (1994) اشاره‌‏ای به چنین زیرنوع‏‌هایی نمی‌‏کند، ولی به این اشاره می‏‌کند که برخی بیماران خودشیفته "حقارتی را به نمایش می‏‌گذارند که خودبزرگ‏‌بینی‏‏شان را پنهان و از آن محافظت می‏‌کند" (صفحۀ 659). آن‏‌ها ممکن است به سوی کارکرد‏های اجتماعی سطح پایین بروند تا از خطر شکست شکست در موقعیت‏‌های رقابتی اجتناب کنند. ترکیب این عقب‏‌نشینی اجتماعی و حقارت دفاعی در تضاد آشکار با تصویر معمولاً پرمدعا، توجه‏‌طلب، و محق افراد خوشیفته قرار دارد.

سرانجام، هانت (1995) خودشیفتۀ خودنامطمئنی[6] را توصیف می‏‌کند که خودبزرگ‌‏بینی‌‏اش پنهان است و احساس شرم شدیدی را از فاش شدن آن احساس می‏‌کند. تقلا‏های همه‌‏توان این افراد خودهمخوان نیست و ادعا می‏‌کنند که طرفدار برابری انسان‏‌ها هستند. برخلاف خودشیفتۀ آشکار که دائماً از کوره درمی‌‏رود، خودشیفتۀ خودنامطمئن مغرورانه به شکست‏‌های معمول بی‌‏اعتنایی می‏‌کند. آن‏ها نامتأثر از مشقت‌‏های لحظۀ حال، در آینده سیر می‏‌کنند؛ پیوسته بر امیدی واهی تکیه کرده (اختر، 1996؛ مِهلر و آرجنتیری، 1989) و بدون تلاشی در جهت دستیابی، به‌‏انتظار رویدادی می‏‌نشینند که همه چیز را دگرگون کند: 

اضطراب اختگی در مردان و ترس از فقدان، یا ازدست‏دادن عشق در زنان برجسته است. دست‏‌کم در مردان، در هر دو زیرنوع، احساس رابطۀ خاص با مادر بر پایۀ بت شدن توسط او مطرح است. خودشیفتۀ آشکار احساس می‌‏کند که تعارض ادیپال را برده است. خودشیفتۀ خودنامطمئن نیز ممکن است چنین احساسی داشته باشد اما این فقط ترس از پدر حسود و هنوز خطرناک را در او بیشتر می‏‌کند (صفحۀ 1260).

طرح این تعارضات «سطح بالا» (کرنبرگ، 1975)، که اغلب در توصیف شخصیت خودشیفته مغفول باقی می‏‌مانند، مشخصۀ اصلی توصیف هانت بود. بااین‌‏حال، او تلاش کمی در جهت مرتبط ساختن نیمرخ خودشیفتۀ خودنامطمئن با پیشینۀ پراکندۀ موجود در این زمینه و افتراق این نشانگان از اختلالات شخصیت‏ وسواسی و اسکیزوئیدی کرد که به لحاظ پدیدارشناختی مشابه آن بودند. این کاستی‏‌ها در مقالۀ حاضر جبران شده‌اند.

نیمرخ بالینی

از درآمیختن پیشینۀ موجود با مشاهداتی که  در کار روان‏‌درمانی و روانکاوی داشته‌‏ام (اختر، 1991؛ 1992؛ 1994؛ 1996؛ 1999) نیمرخ ترکیبی خودشیفتۀ ک‌م‏رو به‏‌دست آمد. 

خودشیفتۀ کم‏رو نیز همچون خودشیفتۀ متداول جاه‌‏طلب، درجستجوی همه‏‌توانی، درگیر خیال‏‌پردازی‏های عظمت و شهرت، فاقد همدلی با دیگران و دچار نقص در ظرفیت برقراری روابط ابژۀ عمیق است. او آرزومند پذیرش همۀ آدم‌‏ها، تحسین دیگران و شناخته شدن گسترده است. خودشیفتۀ کم‏‌رو نیز همچون همتای شناخته‏‌شده‏‌ترش بر این باور است که بی‏‌همتاست و تنها توسط دیگر افراد خاص و والا مقام قابل درک است. بااین‏‌حال خودشیفتۀ کم‏رو برخلاف خودشیفتۀ معمول، باورها و بلندپروازی‏‌های خودبزرگ‏‌بینی خویش را به‌‏شدت مخفی می‏‌سازد. او خجالتی، و به موفقیت اجتماعی بی‌‏علاقه به نظر می‌‏رسد. درواقع، او ممکن است کسب پول و مادیات را به دیدۀ حقارت نگاه کند. 

خودشیفتۀ کم‏‌رو وجدان سخت‏گیرتری از خودشیفتۀ معمول دارد. او معیارهای اخلاقی سطح بالایی دارد و نسبت به لغزش‏‌های اخلاقی کمتر آسیب‌‏پذیر است. او بیش از هم‌شیر پدیدارشناختی خودنمای خویش، افسوس زجرآور و تاریکی بر تخطی‌‏های ادیپال و نیز ناتوانی در همدلی با دیگران می‏‌خورد. با‏این‏که او قادر به دلواپسی حقیقی نسبت به دیگران نیست، همیشه برایشان مفید فایده است. برخلاف خودشیفتۀ معمول که پس از استفاده از دیگران در جهت اهدافش آن‏‌ها را دور می‏‌اندازد، خودشیفتۀ کم‏‌رو قادر به احساس قدردانی و جبران کردن برای دیگران است. وجدان سخت‏گیر مسئول این مشخصه، خودبزرگ‏‌بینی و جاه‏‌طلبی وی را نیز پنهان می‏‌سازد. برخلاف خودشیفتۀ معمول که در مواجهه با عیب‏‌های خویش احساس حقارت می‏‌کند، خودشیفتۀ کم‏رو از آشکار شدن جاه‏طلبی و خودبزرگ‌‏بینی خود شرمگین می‏‌شود. درواقع، او جاه‌‏طلبی خویش را با ایفای "نقش زیردست" در ارتباط با کسی که خود مخفیانه موفقیت وی را مهندسی کرده است، به‏‌طور نیابتی محقق می‏‌سازد. 

خودشیفتۀ کم‏‌رو که لجام محکمی بر آرزوی مورد توجه قرار گرفتن خویش بسته است، نسبت به عکس گرفتن به‏‌طور خاصی احساس معذب بودن می‌‏کند؛ توجه دوربین عکاسی ناگهان ایگوی او را غرق در نمایش‏گری بدوی کرده و موجب اضطراب شدیدی در وی می‏‌شود. او باوجود اشتیاق به شناخته شدن، تنها ماندن در جمع‏‌های اجتماعی را ترجیح می‏‌دهد. بااین‏‌حال این کم‏‌حرفی خاصیت دیگری هم برای خودشیفتۀ کم‏رو دارد. با این کار، ضعف او در برقراری روابط عمیق به‌‏راحتی بر دیگران آشکار نمی‌‏شود. مشکلات زندگی جنسی و زناشویی او که تاحدزیادی نتیجۀ درخودفرورفتگی مزمن و نیز تخطی‌‏های مخفیانه و به‌‏زحمت مبدّل‏‌شدۀ سدّ زِنای با محارم است، نیز مدت‌‏ها بدون جلب توجه ادامه می‏‌یابد. 

به‌لحاظ شناختی، خودشیفتۀ معمول به‏‌طرز تأثیرگذاری دانا، بااراده و خودرأی تصور می‏‌شود. خودشیفتۀ کم‏رو درمقابل، خیال‏باف، فراموش‏کار، کمی حواس‏‌پرت، و ناتوان در پیش‏‌برد یک گفتگوی عقلانی مستمر با فردی دیگر به‌‏نظر می‏رسد. بااین‏‌حال، خودشیفتۀ کم‏رو در حلقۀ همراهان نزدیک که دسترس‌ی‏پذیری تحسین التیام‏‌بخش تضمین‌‏شده است، می‌‏تواند درونیاتش را بیرون بریزد و به خودِ راویِ سرکوب‎شده‌‏اش اجازۀ ظهور دهد. درواقع، خودشیفتۀ کم‏رو بیش از همتای بی‏‌مهابایش نسبت به این نوع وابستگی‏ آسیب‏‌پذیر است. تناقض ظاهری میان کم‌‏حرفی فراگیر از یک سو و پرحرفی همان دار و دسته با معدود افرادی گزینش‌‏شده از سوی دیگر، به سبب مکانیزم زیربنایی دونیم‏سازی است که دو جنبۀ شخصیت آن‏‌ها را از یکدیگر جدا نگه می‌‏دارد. 

تشخیص افتراقی

لازم است این شکل به‌‏خصوص از اختلال شخصیت خودشیفتۀ توصیف‌‏شده از اختلالات شخصیت‏ وسواسی و اسکیزوئید افتراق داده شود. هر دو شخصیت وسواسی و خودشیفته خودآرمانی سطح بالا، کمال‏گرایی و نیاز شدید به کنترل نشان می‌‏دهند (اختر 1989؛ اختر و تامسون، 1982؛ کرنبرگ، 1975). خودشیفتۀ کم‏رو مثل وسواسی‏‌ها، فروتن، محتاط، به‌‏لحاظ هیجانی بازداری‏‌شده، و به‌‏لحاظ اجتماعی کم‏حرف است. بااین‏حال، این افراد برخلاف وسواسی‏‌ها، خودبزرگ‌‏بینی پنهان، همدلی محدود با دیگران، سبک زندگی بی‌‏فایده، بی‌‏اهمیت شمردن جزئیات و آسیب‏پذیری نسبت به خیال‌‏پردازی نشان می‌‏دهند.

افراد خودشیفته و اسکیزوئید هر دو اندیشه‌ها را بر افراد ترجیح می‏‌دهند و ریشۀ سالمی در وجود بدنی خویش ندارند (اختر، 1989؛ باخ، 1977ب؛ کرنبرگ، 1975). خودشیفتۀ کم‌‏رو همچون فرد اسکیزوئید، درخودفرورفته، خجالتی، به‌‏لحاظ اجتماعی مردد و فاقد خودانگیختگی هستند و با نقشه‏‌های محرمانه و پنهانی پیش می‏‌روند. بااین‏‌حال، خودشیفتۀ کم‏‌رو برخلاف فرد اسکیزوئید، جاه‏‌طلب و در نهان خوش‏بین است و تحت فشار خودبزرگ‌‏بینی پنهانش افزایش می‏‌یابد، نه این‏که به حالات بی‏‌ابژۀ پوچی روانی پس‏‌روی کند. خودشیفتۀ کم‌‏رو در مواجهه با دلسردی از دیگران و/یا آسیب به عزت‏‌نفس «خیال‏‌پردازی‌‏های گذاری»[7] (وُلکان، 1973) پناه می‌‏برد، که داستا‌ن‏‌های خیالی و بیشتر پیش‏‌پاافتادۀ شکوه شخصی را شامل می‏‌شود که با هدف خودالتیام‏‌بخشی به‌‏لحاظ روانی فراخوانی می‌‏شوند. افراد اسکیزوئید معمولاً فاقد توانایی التیام خویش تحت چنین شرایطی هستند. 

نقطه‏نظرات

درحالی‏‌که مطالب پیش‌‏گفته وجود نشانگان خودشیفتۀ کم‌‏رو را ثابت می‏‌کند، به نظر می‌‏رسد چیز زیادی دربارۀ شیوع واقعی آن نمی‏‌دانیم. استفاده از ضمایر مردانه در سرتاسر این مقاله، صرفاً به دلیل سهولت نگارشی بوده و به این  معنا نیست که تمامی خودشیفته‌‏های کم‌‏رو مرد هستند. من در بیماران مرد و زن با این نشانگان مواجه شده‌‏ام؛ هانت (1995) نیز به چنین بیمارانی از هر دو جنس اشاره کرده است. اگرچه این نشانگان در بافتی از تماس درمانی نیرومند راحت‌‏تر تشخیص داده می‏‌شود، بااین‏‌حال این تشخیص به افرادی که تحت چنین درمانی قرار می‌‏گیرند، محدود نمی‏‌شود. خودشیفته‌‏های کم‏رو ممکن است با شکایت‏‌های افسرده‏‌خویی، بازداری‌‏های نامعلوم، و خودبیمارانگاری سراغ روان‏‌پزشکان برود و گاهی ممکن است توسط همسران درماندۀ‏شان کانون توجه بالینی قرار گیرند. جنبۀ دیگر همه‏‌گیری‏‌شناسی این نشانگان وابسته به فرهنگ است. از آنجایی‌‏که الگوهای تربیتی کودکان نقشی حیاتی در ابراز یا سرکوب جاه‏‌طلبی افراد دارد، ممکن است فرهنگ‌‏هایی که تأکید زیادی بر فروتنی دارند، با شیوع بیشتری در نوع کم‌‏روی شخصیت خودشیفته نسبت به نوع خودستای آن همراه باشند. مشاهدات پیشین من در این زمینه که ریاضت‏‌طلبی خودشیفته (اختر، 1992، صفحۀ 63) ممکن است تظاهر شایع‏‌تری از شخصیت خودشیفته در فرهنگ‌‏های شرقی باشد، مطابق با این بافتار است. 

ترسیم نشانگان خودشیفتۀ کم‌‏رو تأکیدی بر محوریت مکانیزم‌‏های دونیم‌‏سازی در شخصیت‌‏های خودشیفته (اختر و تامسون، 1982؛ باخ، 1977ب؛ کوپر، 1989الف؛ کوپر و رونینگشتام، 1992؛ کرنبرگ، 1970؛ 1975؛ وُلکان، 1982) و نشان‌‏دهندۀ خود مجزاشدۀ آن‏‌هاست. همچنین ما را متوجه این موضوع می‏‌سازد که ملاک‏‌های تشخیصی منحصراً وابسته به نشانه‏‌های آشکار، از تشخیص خودبزرگ‌‏بینی خودشیفته‌‏ای‏ که صرفاً دفاع‌‏های علیه آن به‌‏لحاظ بالینی آشکارند، بازمی‏‌مانند. برعکس، توصیف ارائه‌‏شده از خودشیفتۀ کم‌‏رو در اینجا، هم براساس نشانه‌‏‏های آشکار و هم بر پایۀ سازه‏‌های عمیق‌‏تر و زیرین است. با این چشم‌‏اندازه گسترده، پدیده‌‏های روانی متعدد و حتی متضاد در نیمرخ بالینی‏‌ا‌ی جای می‏‌گیرند که نسبت به درک حاصل از چک‏لیست‌‏های رفتاری به ماهیت پیچیدۀ انسان نزدیک‏تر است؛ تنها با چنین دیدگاهی است که می‏توان بروز گاه‏‌گدار پوشش هیستریک بر هستۀ اسکیزوئید (فربرن، 1952ب) و هم‏بودی دروغ‏‌گویی مصلحتی (توباک، 1989) با اعتقاد به اخلاقی بودن خویش در افراد پارانوئید را درک کرد. این نه‏‌تنها شالوده‌‏های نظری استوار‏تری از پدیدارشناسی این اختلال ارائه می‏‌دهد، بلکه بالینگر را نیز هم برای ایفای نقش «مکمل آینه‏‌ای» خود که باخ به آن اشاره کرد، آماده می‌‏سازد. آگاهی درمانگر از خود دراصل دوبخشی این افراد، بررسی بیشتر را ترغیب و از تشخیص اشتباه جلوگیری می‏‌کند.

بالینگر از این آگاهی نیز بهره‏‌‌مند خواهد شد که ضعف روان‏شناختی، خودبیمارانگاری، مدارای بی‏‌مورد، انتظار دائمی برای پیش‌‏آمدهای جادویی (اختر، 1996؛ آنجل، 1934؛ مِهلر و آرجنتیری، 1989؛ پوتامیانو، 1992)، و حقارت اغراق‌‏شده، اغلب خودبزرگ‌‏بینی، همه‌‏توانی، و خودآزاری [8] را می‏‌پوشانند. آگاهی از این مجموعۀ دفاعی توانایی همدلی او با اولویت‏‌های زیربنایی و احتمالاً برخاسته از تعارض بیمار را افزایش می‏‌دهد. تلاش‏‌های تفسیری، در ابتدا معطوف به نیاز مضطربانه به چنین دفاع‌‏هایی است و سپس می‌‏توان به خیال‏‌پردازی‏‌های پنهان خودشیفته‏‌وار و خودآزارانه پرداخت. 

سرانجام، پذیرش این‏که برخی بیماران خوشیفته شدیداً کم‌‏رو هستند، در‏های سبب‌‏شناسی چالش‌‏برانگیزی را بر روی حوزۀ تحقیق و بررسی باز می‏‌کند. برای نمونه، آیا تعارض میان تمایلات و بازداری‏‌های نمایش‏گرانه ناشی از تربیتی است که در آن شهرت خواستنی و فروتنی فضیلت است؟ یا این تنش از کشمکش میان آمادگی برنامه‌‏ریزی‏‌شده و ذاتی برای کم‏‌رویی از یک سو (کاگان، 1984؛ تامس و چِس، 1977)، و از سوی دیگر فشار اکتسابی از جانب محیط برای پذیرشی شاخص برمی‏‌خیزد؟ یا ترکیبی از این دو فرضیه مطرح است، یا حتی تبیین‌‏های پیشین ملاحظات کافی (مثلاً عوامل فرهنگی) را لحاظ نکرده‏اند؟

درحالی‌‏که پاسخ به چنین پرسش‌‏هایی در انتظار پژوهش‌‏های بیشتر است، به نظر می‌‏رسد پذیرش نشانگان خودشیفتۀ کم‌‏رو تلویحات مشابهی در حوزه‏‌های سبب‏‌شناسی، تشخیصی و درمانی داشته باشد. 

پاورقی‌ها و یادداشت‌ها

[1]ارائه شده در نشست سالانۀ انجمن روان‌‏پزشکی آمریکا در سن‏دیگو، کالیفرنیا، 18 مِی 1997. نویسنده از حضار، دکتر آرنولد کوپر و دکتر اوتو کرنبرگ به‏‌خاطر نظرات ارزشمندشان دربارۀ این مقاله قدردانی می‏‌کند.

[2]Narcissism

[3]God Complex

[4] Mirror Complementarity

[5] Masochistic

[6] Diffident narcissist

[7] Transitional fantasies

[8] Masochism
 

 

به دنبال روان‌درمانگر تحلیلی یا زوج‌درمانگر هستید؟
تیم روان‌درمانگران و متخصصان ساتیا آماده همراهی شما در مسیر شناخت، درمان و سلامت روان هستند. برای مشاهده رزومه و تعیین وقت مشاوره روی دکمه زیر کلیک کنید.
دیدگاه‌ها (0)
دیدگاه خود را ثبت کنید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را می‌نویسید!
آدرس کلینیک: پاسداران، دولت، دیباجی جنوبی، روبه‌روی سازمان آب، تقاطع رحمانی، پلاک 1 (درب مشکی، کنار خشکشویی آرین)
شماره تلفن: +982122793201,+982122793208
ایمیل: [email protected]
کلینیک ساتیا با بیش از یک دهه سابقۀ ارائه خدمات روان‌درمانی به هم‌میهنان داخل و خارج ایران