
از نظر آلن دو باتن، نویسندۀ انگلیسی، رابطۀ عاطفی و با هم بودن نیازمند توجه به 7 نکته است. در ادامه و بعد به صورت مفصل هر کدام را توضیح میدهیم:
ما عاشق شدن را اغلب تجربهای ناگهانی، خودجوش و کاملاً شخصی تصور میکنیم. بااینحال، جامعه و فرهنگ تأثیر چشمگیری بر روابط عاشقانهٔ ما دارند و چارچوبی تعیین میکنند که در آن آنچه «عشق طبیعی» یا «رابطهٔ عادی» تلقی میشود، شکل میگیرد.
جنبش رمانتیسیسم (شما به لیلی و مجنون فکر کنید) که حدود سال ۱۷۵۰ پدیدار شد، با درهمآمیختن عشق با ایدهآلهایی همچون ازدواج، شور و صمیمیت، انتظارات ما از رابطه را شکل داد. برخی از باورهای اصلی رمانتیسیسم عبارتاند از: امید به ازدواج، یکی دانستن عشق و رابطهٔ جنسی، این تصور که عشق واقعی میتواند تنهایی را از میان ببرد، و بیاعتنایی به ملاحظات عملی و واقعگرایانه.
این ایدهآل رمانتیک، ساختن و حفظ یک رابطهٔ موفق را دشوارتر کرده است زیرا انتظاراتی غیرواقعبینانه دربارهٔ عشق در ذهن ما ساخته.
ما از این آزادی برخورداریم که شریک عاطفی خود را انتخاب کنیم اما نیروها و کششهای درونی اغلب مانع میشوند که در عشق انتخابهای سنجیدهای داشته باشیم.
درواقع، همانطور که در توضیح مفهوم انتقال گفتیم، ما معمولاً جذب کسانی میشویم که به شکلی الگوهایی را که در کودکی از عشق آموختهایم در خود تکرار میکنند. این الگوها البته که ممکن است ناسالم باشند. در نتیجه، ممکن است آشنایی را با عشق اشتباه بگیریم و ناخواسته همان الگوهای روابط ناخشنودکننده را بارها تکرار کنیم.
شناختن این کششهای ناخودآگاه و تغییر دادن واکنشهای خود میتواند به ما کمک کند با عشق به شیوهای سازندهتر و آگاهانهتر روبهرو شویم. به همین دلیل است که زوجتراپی یکی از بهترین راهکارهای بهبود روابط در نظر گرفته میشود.
مهم است که بتوانیم کاستیهای پارتنرمان را ببینیم و درک کنیم، بیآنکه فوراً بخواهیم پشت آنها نیت بدخواهانهای پیدا کنیم.
اگر کمبودها و رفتارهای تحملناپذیر پارتنرمان را نشانهای از رنج و درد درونیاش ببینیم، فضای بیشتری برای همدلی ایجاد میشود. این همدلی، بهمرور، به ارتباط بهتر و حل مؤثرتر تعارضها کمک میکند.
برای داشتن رابطهای موفق، ضروری است بپذیریم که همهٔ ما نقصهایی داریم و زندگی کردن با هیچکدام از ما همیشه آسان نیست.
پذیرفتن ناکامل بودن خود و پارتنرمان میتواند به پرورش بردباری و صبر کمک کند. وقتی میپذیریم که هر انسانی با مسائل و دشواریهای روانشناختی خودش دستوپنجه نرم میکند، احتمال اینکه در رابطه غافلگیر یا بهشدت ناکام شویم نیز کمتر میشود.
ترس از طرد شدن در تمام طول رابطه میتواند با ما باقی بماند و باعث شود برای محافظت از خود به رفتارهای اجتنابی یا کنترلگرانه روی بیاوریم.
شناختن نیاز خود به دریافت اطمینان و دلگرمیِ منظم از سوی پارتنرمان، برای حفظ صمیمیت عاطفی اهمیت زیادی دارد. نشان دادن آسیبپذیری لزوماً باعث فاصله گرفتن دو نفر از یکدیگر نمیشود و درواقع ماجرا برعکس است: میتواند پیوند میان آنها را محکمتر کند.
در لحظات دشوار، اگر بتوانیم شریکمان را از دریچهٔ «کودک درون» او ببینیم، ممکن است از شدت ناکامی و خشم خود کم کنیم.
پذیرفتن این نکته که پارتنر ما همیشه از جایگاهی کاملاً بالغ و سنجیده رفتار نمیکند، به ما کمک میکند با او همدلانهتر و با درک بیشتری برخورد کنیم و در نتیجه، تعامل سالمتری میانمان شکل بگیرد.
عشق واقعی میتواند با میل به رشد شخصی و رشد متقابل همراه باشد. اگر بهجای آنکه عشق را صرفاً پذیرشی بیقیدوشرط بدانیم، آن را با تحسین و در عین حال بازخورد سازنده همراه کنیم، میتوانیم رابطهای عمیقتر ایجاد کنیم.
در اینجا باید از غر زدن و سرزنش مداوم فاصله بگیریم و به گفتوگوهای صریح و دیالوگهای بدون تعارف روی بیاوریم. در این صورت، مسئلهٔ تغییر دادن یکدیگر میتواند از یک کشمکش فرساینده به تلاشی مشترک تبدیل شود که در آن هر دو نفر به یکدیگر کمک میکنند تا به ظرفیتهای کاملتری از خود دست پیدا کنند.
چنین نگاهی میتواند زمینهٔ عشقی ماندگار را فراهم کند که چیزی فراتر از تأیید و پذیرش ساده و بیقیدوشرط یکدیگر است.
