
هرچه افراد به پایان دوران حرفهای خود نزدیکتر میشوند، بیشتر با این پرسش مواجه میشوند کهآیا واقعاً باید تا پایان عمر همان کسی بمانم که شدهام؟ یا هنوز حرفی برای گفتن هست که هیچوقت گفته نشده است؟
کسانی که به زندگی پربار خود، با همۀ دشواریهایش، نگاه میکنند و سالهای طولانی تجربۀ حرفهای، مسئولیتهای اجتماعی یا طبابت را پشت سر گذاشتهاند، اغلب به نکتهای مهم پی میبرند: آنچه ما را سر پا نگه میدارد، لزوماً همان چیزی نیست که واقعاً به زندگیمان معنا و تداوم میبخشد. در این مرحلۀ زندگی، روانکاوی میتواند امکان برقراری رابطۀ تازهای با خویشتن را فراهم کند و دقیقاً به همین دلیل که بسیاری از امور زندگی تا آن زمان تعیین تکلیف شدهاند
با ساتیا همراه شوید تا با هم از این صحبت کنیم که چرا روانکاوی میتواند در میانسالی و پیری نیز ارزشمند باشد.
فروید مینویسد: «آدمی هرگز چیزی را فراموش نمیکند؛ فقط آن را پسمیراند.» (منبع: On Dreams, GW II/III, 1900, p. 124)
در جلسات تحلیلی، بارها درمییابیم آنچه گمان میکنیم تکلیفش روشن شده، اثری از خود بر جای گذاشته است که همچنان به تکرار خود ادامه میدهد. شاید تا زمانی که بتوان آن را به کلام درآورد!
آنچه در ظاهر زندگینامهای منسجم و مسیری حرفهای موفق به نظر میرسد، در درون اغلب حاصل درهمتنیدگی پیچیدۀ تکرارها، وفاداریها، تصمیمها و تصمیمنگرفتنهاست. هدف روانکاوی در سالهای پایانی زندگی این نیست که بیاید و این تاریخ را بازنویسی کند بلکه ما قصد داریم خواندن دوبارۀ آن از منظری دیگر را با هم در جلسه تجربه کنیم.
بسیاری از افراد تنها زمانی احساس آزادی تازهای را تجربه میکنند که دیگر مجبور نیستند پیوسته خود را به اثبات برسانند. در این وضعیت، فضای روانی تازهای پدید میآید که در آن الگوهای رفتاری دیگر نمیتوانند پشت دستاوردها و موفقیتها پنهان بمانند و میتوان آنها را به پرسش گرفت. روانکاوی برخلاف روانشناسی و روانپزشکی، در اینجا راهحلهای ازپیشآمادهای عرضه نمیکند. کار روانکاوی فراهم آوردن فضایی است که در آن تصویر فرد از خودش میتواند از قطعیت پیشین فاصله بگیرد تا جایی برای پیدایش معناهای تازه باز شود.
فروید در مقالۀ «یادآوری، تکرار و کارپردازی» مینویسد: «ما تکرار میکنیم، زیرا میخواهیم به یاد آوریم.» (GW X, 1914, p. 130)
در سالهای پایانی زندگی، ممکن است نشانههایی بروز کنند که نهفقط از منظر پزشکی بلکه از نظر روانشناختی نیز بتوان آنها را فهمید: بیخوابی، اضطرابی مبهم و بیموضوع، تحریکپذیری، احساس پوچی و شکایتهای روانتنی.
در فرایند روانکاوی، این نشانهها اغلب سرنخهایی از تعارضهای ناخودآگاه هستند و ممکن است به وفاداریهای دیرپای فرد به صاحبان قدرت و اقتدار، احساس گناه در مناسبات خانوادگی یا سناریوهای ناهشیاری مربوط باشند که سراسر زندگی او را شکل دادهاند.
با پایان دوران فعالیت حرفهای یا پس از چرخشهای مهم زندگی، این تعارضها اغلب شدت میگیرند. ساختارهای بیرونی که تا پیش از آن زندگی فرد را سازمان میدادند، کنار میروند و پرسشهای درونی مجال بیشتری برای شنیدهشدن پیدا میکنند. روانکاوی فضایی فراهم میکند که در آن نشانهها را نه نادیده میگیرند و نه با توضیحاتی شتابزده از سر باز میکنند. در روانکاوی، مراجع و روانکاو با هم این نشانهها را جدی میگیرند و میکوشند به زبان، معنا و مناسبات انسانی پیوندشان دهند.

از مکاتبات فروید و فرنتسی میآموزیم: «بهبودی نه صرفاً از راه بینش بلکه از رهگذر تأثیر رابطه حاصل میشود».
منظور این است که آنچه فرایند روانکاوی را شکل میدهد، علاوه بر محتوای گفتهها، فضایی هم هست که سخن در آن گفته میشود و کسی که به آن گوش میسپارد.
تحلیلگر، برخلاف برنامههای دیجیتال، ابزارهای خودبهینهسازی یا طرفهای گفتوگوی مبتنی بر هوش مصنوعی، خود را نیز وارد رابطه میکند: با زمان زیستۀ خویش، با حضورش و با آمادگیاش برای اینکه صرفاً وظیفهای را انجام ندهد، بلکه با انسانی دیگر مواجه شود.
برای کسانی که تمام عمر خود را صرف تصمیمگیری برای دیگران کردهاند، تجربهای کاملاً متفاوت و حتی دگرگونکننده است که کسی در برابرشان باشد که صرفاً برای خوشایند آنها پاسخ نمیدهد و هدفش از گوش دادن فهمیدن آنها است. چنین فضای رابطهای را نمیتوان هر وقت اراده کرد در دسترس قرار داد، کنترل کرد یا بهطور مصنوعی بازسازی کرد. این فضا در گذر زمان، از خلال تکرار و با پذیرفتن این خطر شکل میگیرد که شاید دیگری نتواند بیدرنگ ما را بفهمد.
تجربۀ روانکاوی به سنوسال وابسته نیست. ناخودآگاه بازنشسته نمیشود. برعکس، سالهای پایانی زندگی اغلب شرایط مساعدی برای کار تحلیلی فراهم میکنند: انتظارات بیرونی کمتر از گذشته به فرد دیکته میکنند که چگونه زندگی کند و این امکان پدید میآید که دیگر مجبور نباشد همیشه کارکردی از پیش تعیین شده از خود نشان دهد و به وظایفش عمل کند.
مدیران باتجربه، پزشکان، کارآفرینان و فعالان عرصۀ فرهنگ، همان چیزهایی را با خود به فرایند روانکاوی میآورند که زندگیشان را شکل دادهاند: مسئولیتپذیری، تصمیمگیری و تناقضها.
روانکاوی آنطور که در گوش ما خواندهاند همیشه صرفاً نگریستن به گذشته نیست و بیشتر اوقات باید به چیزی شبیه به گشودن افقی به سوی امکانهای تازه تشبیهش کرد. روانکاوی راهی تازه برای برقراری رابطه با میل خویش میگشاید به این معنا که فرد دریابد ورای موفقیتها و کارکردهایش، چه چیزی زندگی او را تا امروز پیش برده و به آن تداوم بخشیده است.
اگر علاقهمند هستید این مسیر را شروع کنید، کافی است با از طریق فرم درخواست جلسه ارتباط بگیرید. بلافاصه در اولین فرصت جلسۀ رایگان ارزیابی خواهیم داشت و بعد از جلسه، مستقیم به رواندرمانگر تحلیلی خود وصل میشوید.