
Iخلاصهی مقالهی «مرحلهی آینهای» لکان
لکان در مقالهای به نام «مرحلهی آینهای آنگونه که تجربهی روانکاوی آن را به عنوان شکلدهندهی کارکرد فرد مینمایاند»[1] که در کتاب مکتوبات منتشر شده، تلاش میکند تجربهی نوزادی که به آینه نگاه میکند و ارتباط آن با ادراک کودک از «خود» (یا سلف) را بفهمد. به گفتهی دکتر تامیس ون پلت، استاد بازنشستهی زبان انگلیسی از دانشگاه ایالتی آیداهو، لکان این روند را از طریق «توالی رشد از مرحله آینهای به نظم نمادین» توصیف میکند. لکان باور دارد که این تجربه برای فهم دقیقتر ساختار «خود»[2] (که آن را «من»[3] مینامد) مفید است. به همین دلیل، همچنین معتقد است که این تجربه کاملاً مفهوم دکارتی «فکر میکنم، پس هستم» را باطل میکند؛ مفهومی که توانایی فکر کردن را سرچشمه و دلیلی بر وجود و تشکیل خود یکپارچه میداند. طبق گفتهی جان زورن، استاد زبان انگلیسی از دانشگاه هاوایی، از دیدگاه لکان «هر گونه شناخت از خود تا حدی توهم است.»
لکان مجذوب این مسئله بود که چگونه کودکان بین شش تا هجده ماهه با نگاه کردن به آینه به نوعی بازی خودشناسی مشغول میشوند. او مثالی کلیشهای از کودکی که با روروک راه میرود ارائه میدهد؛ روروک به کودک (و کودک همیشه "او" است) کمک میکند تا راه رفتن را بیاموزد، اما در عین حال حرکاتش را محدود میکند و او را در وضعیت ایستاده نگه میدارد، به طوری که بهترین دید را نسبت به آینه دارد. کودک حرکات خود را در آینه مشاهده میکند و از این طریق درمییابد که در حال دیدن بازتابی از خود است. در نتیجه، اولین برداشتهای خود را هم از نظر ظاهر و هم از نظر تسلط فیزیکیاش بر دنیای اطرافش شکل میدهد. لکان این مرحله از رشد کودک را «مرحله آینهای» مینامد.

لکان معتقد است که این مرحله بخشی از فرایند ماشینوار رشد روانشناختی ماست و «دانش پارانویید» بر این مبنا شکل میگیرد؛ به این معنا لکان بر این باور است که شکلگیری خود که در هنگام نگاه کردن به آینه آن را تجربه میکنیم، بخشی از تمایل ما برای درک جهان است تا بدین ترتیب، دیدگاهی منطقی جهان داشته باشیم؛ دیدگاهی که به عقیدهی لکان بهسادگی نظم و قاعده نمیپذیرد.
از نظر لکان، وقتی به آینه نگاه میکنیم، «تصویری به خود میگیریم» - یعنی راهی برای تجسم خود پیدا می کنیم. از آنجا که هنوز از زبان یا تصاویری که جامعه از ما میپروراند بیخبریم، این تصویر اولین تصویری است که از خود به دست میآوریم و تجربهای منحصر بهفرد است. تمام تصاویر دیگری که از خود داریم پس از یادگیری زبان و تعامل با دیگران شکل میگیرد و بنابراین، همهی تصاویر بعدی ما ساخته و پرداختهی دیگری هستند.
لکان باور دارد این «من»ای که تجربهاش میکنیم، چون ناب است، همان چیزی است که فروید آن را «ایدهآل-من» مینامد. اما از آنجا که این «من» در آینه شکل گرفته فانتزی است؛ یعنی تصویری غیرواقعی است که صرفاً واقعی به نظر میرسد. همانطور که دکتر آلن تیهیر، استاد ادبیات فرانسه در دانشگاه ویسکانسین، توضیح میدهد: «ایگو تنها در همانندسازیهای موهومی که ساحت تصویری ارائه میکند وجود دارد و این در حالی است که «وجود واقعی» ما در دنیای غایب دالها و نشانهها قرار دارد که توسط دیگری ساخته میشود و ما هیچ کنترلی بر آن نداریم. به نوعی ما در خیال و قصه زندگی میکنیم [...]». در نتیجه، در تلاش برای دستیابی به دانش پارانویید و تکمیل تصویرمان، این تصویر را بهطور ناقص و با فانتزی میسازیم تا همیشه یک فانتزی یا خیال باقی میماند. تناقض رشد انسان در این است که با وجود میل نیل کردن به نظم عقلانی و کمال، همیشه به نوعی ناکامل و شکسته باقی میماند.
موضوع وقتی پیچیدهتر میشود که متوجه میشویم تصویر ما از خودمان ناقص است. این نقص به دلیل مشاهدهی خود در آینه و تلاش برای حرکت است؛ حرکاتی که بهصورت ناشیانه، پرتلاطم و بیمهارت انجام میشوند. لکان این امر را نتیجهی «نارس بودن خاص تولد» میداند. در حالی که سایر حیوانات پس از تولد قادرند در عرض چند ساعت راه بروند یا بدوند، انسانها نیاز دارند که سالها تحت مراقبت والدین قرار بگیرند. این موضوع نشان میدهد که وقتی از رحم بیرون میآییم، بهطور کامل رشد نیافتهایم و نسبت به دیگر حیوانات بهنوعی نارس هستیم. از آنجا که در همین مرحلهی نارس بودن ایدههایی از خود شکل میدهیم، باید این خصائل عجیب را نیز در «من» خود بپذیریم. لکان معتقد است که امر مذکور، منبع رؤیاهایی است با محوریت «اندامهای جداشده» و «بالهای در حال رشد»؛ یعنی مبین این ایده که بدن ما به نوعی شکسته یا «تکهتکه» است. با این حال، «من» در رؤیاها با تصاویری از قدرت و امنیت و در عین حال تصاویری از زوال نمایان میشود. به باور لکان این موضوع نشان میدهد در عین این که «من» همیشه در جستجوی دانش پارانویید است، میداند که این «خود» کامل، امکانی معطوف به آینده است و نه واقعیتی حاضر که ناقص است.
پیشنهاد مطالعهی ساتیا: اگر به آرای ژک لکان علاقهمندید، مقالۀ لکان و وینیکات: خلاقانهزیستن نیز میتواند برایتان جالب باشد.
زورن میگوید این فهم از مرحله آینهای به ما راهی برای تشخیص بیماران ارائه میدهد زیرا لحظهی خروج از مرحله آینهای مصادف است با راه دادن به تصاویر خارجی (یعنی «من اجتماعی») برای قرار گرفتن بر روی منِ خودساختهای (یعنی «من تصویری») که قبلاً بهطور کامل درونی بود. از این لحظه به بعد، به گفتهی لکان، انسان دیگر به امورات مربوط به خودش میلی ندارد و میلورزی خود را به دریافت از دیگران معطوف میکند. ما همچنین شروع به پذیرش هنجارهای اجتماعی میکنیم که خواستههایی در ضدیت با امیال ما ایجاد میکنند و بدین ترتیب برای خودمان خطراتی میآفرینیم. زورن میگوید مثال کلاسیکی از این مورد که لکان نیز به آن اشاره میکند، عقدهی ادیپ است که هنجار اجتماعی «منع محرمآمیزی» را ایجاد میکند. لکان میگوید درک این مسئلهای که «من» با آن رو به روست، به ما کمک میکند تا کشمکش میان «لیبیدو و لیبیدوی جنسی» را بفهمیم، که در واقع یعنی تلاشهای ما برای رشد و بالیدگی در تقابل با میلمان به ارضای خود قرار دارد. حتی اعمالی مانند مثلهای «سامریتانی» که به نظر نوعدوستانه میآیند نیز چنین نیستند. زورن میگوید این اعمال در واقع تصویری رضایتبخش از خود به ما میدهند، بهعنوان مثال، تصویری از ما بهعنوان افرادی مقدس و فداکار. این مفهوم شباهت زیادی به باور نیچه دارد که نوعدوستی تنها پوششی برای تلاش در جهت قدرت داشتن بر دیگران است؛ اگرچه لکان نوعدوستی را را پاسخی به تأثیراتِ دیگران میبیند. پذیرفتن چنین تصاویری از دیگران باعث میشود که «سوژهی سخنگو از ایدهآل ایگو فاصله بگیرد؛ ایدهآلی که تصویری است دستنیافتنی از کمال که کودک بهطور خودشیفتهوار میخواهد انعکاس آن را در مادرش بجوید».
کل این مسئله یک تصویر وجودی ایجاد میکند – اینکه ما از طریق دیگری شناخته میشویم و نه به واسطه خودمان. به همین دلیل، لکان معتقد است که به دام فلسفه وجودی افتادن آسان است. اما، به گفتهی زورن، مسئلۀ مذکور دامن به این مشکل میزند که آگاهی باید «خودآگاه» باشد؛ با این حال، زورن بیان میکند که لاکان به خودآگاهی اعتقادی ندارد. او بر این باور است که «من» از “méconnaissances” یا سوءتفاهمهایی شکل گرفته است که تصویری خیالی از خودمان ایجاد میکند و به همین علت، ما نمیتوانیم خود واقعیمان را بشناسیم.
در نهایت، لکان معتقد است که این درک از مرحلهی آینهای میتواند به روانکاوی و به ما کمک کند تا اشتباهات خود را شناسایی کنیم. لکان باور دارد محدودیت روانکاوی چیزی شبیه رساندن اسب به کنار آب است– روانکاو می تواند بیمار را در این مسیر همراهی کند و سوالات مناسب را از او بپرسد تا او به امیال ناخودآگاه خود پی ببرد، اما نمیتواند او را مجبور به آن کشف نهایی یا تغییر پارادایمی کند تا طبیعت حقیقی خود را ببیند. روانشناسی همواره با این محدودیت ناگزیر، رو به رو است. به گفتهی زورن: «میتوان گفت که بیمار به نوعی با امیال خود کنار میآید» و نه اینکه واقعاً آنها را درک میکند.
منابع:
Lacan, Jacques. “The Mirror Stage as Formative of the Function of the I as Revealed in Psychoanalytic Experience. The Norton Anthology of Theory and Criticism. Ed. Vincent B. Leitch et al. New York: W. W. Norton & Company, 2001. 1285-90. Print.
Thiher, Allen. “A Skeptical Critique of Lacanian Poststructural Approach to Literary Theory.” Romance Quarterly 42.2 (1995): 94. Academic Search Premier. EBSCO. Web. 6 Oct. 2009. <http://search.ebscohost.com/login.aspx? direct=true&db=aph&AN=9506191075&site=ehost-live>.
van Pelt, Tamise. “Lacan in Context: An Introduction to Lacan for the English-Speaking Reader.” College Literature 24.2 (1997): 57. Academic Search Premier. EBSCO. Web. 6 Oct. 2009. <http://search.ebscohost.com/login.aspx? direct=true&db=aph&AN=9710241648&site=ehost-live>.
Zuern, John. “Lacan: The Mirror Stage.” CriticaLink. University of Hawaii. Web. 10 Oct. 2009. <http://www.english.hawaii.edu/criticalink/lacan/index.html