
زیگموند فروید را شاید بیش از هر چیز بهخاطر کارهایش دربارۀ تفسیر خواب و تقسیم روان به سه بخشِ سوپرایگو (صدای اخلاقی)، ایگو (شخصیتِ کنشگر) و اید (ضمیر ناآگاه) بشناسند. بااینحال، او دربارۀ موضوعات بسیار دیگری نیز نوشته و یکی از موضوعات حسادت است.
تحلیل فروید از حسادت، اگر نگوییم کاملاً درست و بینقص است، دستکم در مسیر درستی قرار دارد. او معتقد است حسادت هیجانی پیچیده است که میتوان آن را به مؤلفههای زیر تقسیم کرد:
اندوهِ ناشی از یک فقدان
زخمی نارسیسیستیک
احساس خصومت نسبت به رقیبِ موفق
خودانتقادی از این جهت که فرد تا حدی خود را مسئولِ فقدانی میداند که تجربه کرده است.
بیایید این چهار مؤلفه را دقیقتر بررسی کنیم. هرچند فروید این موارد را تحلیلی از مفهوم حسادت میداند، هیچیک از این مؤلفهها بهتنهایی شرط لازم برای شکلگیری حسادت نیستند و مجموع آنها نیز شرط کافی برای ایجاد حسادت به شمار نمیآید.
بیتردید حسادت اغلب با اندوه همراه است. اما اندوهِ ناشی از چه چیزی؟ در برخی موارد، ممکن است اندوهِ از دست دادن شریک عاطفی بهدلیل حضور فردی دیگر باشد. در موارد دیگر، ممکن است از دست دادن اعتماد شریک یا از دست دادن این باور باشد که شما بهنوعی «مالک» شخص مقابل هستید. اما حسادت زمانی هم میتواند پدیدار شود که هیچ چیزی از دست نرفته باشد. برخی افراد بدون هیچ دلیل موجهی دچار حسادت میشوند.
مؤلفۀ دوم حسادت در نظر فروید، زخمی نارسیسیستیک است: نوعی درد عاطفی. این زخم میتواند بخشی از اندوهِ ناشی از فقدانی که رخ داده یا شاید هم نوعی اندوه مربوط به فقدانی احتمالی یا قریبالوقوع باشد. آیا حسادت میتواند بدون درد شکل بگیرد؟ احتمالاً چنین چیزی ممکن است. وقتی فرد در حال سوگواری است، تجربۀ خشم و درد بهصورت متناوب چندان نادر نیست.
اما مؤلفۀ سوم، یعنی خصومت نسبت به رقیبِ موفق، اغلب بخشی از تجربۀ حسادت نیست. ممکن است اصلاً رقیبی وجود نداشته باشد و حتی اگر رقیبی وجود داشته باشد، ممکن است تمام سرزنش متوجه شریک عاطفی باشد و نه آن رقیب.
در نهایت، مؤلفۀ چهارم نیز ضروری نیست زیرا ممکن است خودانتقادی اصلاً رخ ندهد. مواردی وجود دارد که فرد احساس میکند خودش باعث دور شدن پارتنرش شده و احساس تقصیر را بخشی از حسادت خود تجربه میکند. اما موارد بسیاری نیز وجود دارد که فرد احساس میکند تمام تلاش خود را برای حفظ رابطه انجام داده است. در چنین شرایطی، شاید او هیچ احساس مسئولیتی نداشته باشد.
بنابراین، هیچیک از این شرایط برای شکلگیری حسادت ضروری نیست. این موضوع چندان شگفتآور نیست. هیجانهای پیچیده تابع تحلیل منطقی نیستند زیرا حالات روانیاند. حالتی روانی که برای یک فرد شبیه حسادت تجربه میشود، ممکن است برای فردی دیگر چنین احساسی ایجاد نکند. همچنین چهبسا چیزی که برای یک فرد در قالب حسادت تجربه میشود از یک حالت روانی مشخص سرچشمه بگیرد، درحالیکه برای فردی دیگر ریشه در حالتی کاملاً متفاوت داشته باشد.
دیگر هیجانهای پیچیده نیز به همین شکل عمل میکنند. گاهی گفته میشود سوگ از مراحلی مانند شگفتی، انکار، خشم، اندوه، چانهزنی و پذیرش تشکیل شده است. اما همۀ افراد در فرایند التیام از تمام این مراحل عبور نمیکنند. برخی افراد ممکن است سوگ را به شکلی کاملاً متفاوت تجربه کنند. برای مثال، شاید تنها احساس بیحسی و کرختی کنند.
چهار مؤلفهای که فروید مطرح میکند برای ایجاد حسادت کافی نیز نیستند. برخی افراد احساس درماندگی و انزجار را از عناصر اصلی حسادت خود میدانند. حتی تصور رابطۀ جنسی شریک عاطفی با فردی دیگر ممکن است باعث شود فرد احساس آرامش از دست بدهد و دچار تهوع و بیزاری شود. در مقابل، برخی افراد بهجای انفعال، برانگیخته میشوند و به دنبال انتقام گرفتن یا بازگرداندن شریک خود میروند.
فروید استدلال میکند که حسادت هرگز هیجانی کاملاً عقلانی نیست. به نظر او، برای اینکه حسادت عقلانی باشد، باید «کاملاً تحت کنترل خودِ آگاه» قرار داشته باشد. اما چنین نیست زیرا ریشۀ آن در ضمیر ناآگاه است. بااینحال، برداشت فروید از عقلانیت چندان قابل دفاع به نظر نمیرسد. باورهای ما کاملاً تحت کنترل خودِ آگاه نیستند. ما نمیتوانیم صرفاً تصمیم بگیریم به چیزی باور داشته باشیم (حتی برخلاف نظر ویلیام جیمز). بااینوجود، قطعاً میتوان از باورهای عقلانی و غیرعقلانی سخن گفت. افزون بر این، واکنش حسادتآمیز نسبت به شریکی که خیانت کرده است، کاملاً میتواند واکنشی عقلانی باشد.
اگرچه فروید معتقد نیست حسادت هرگز کاملاً عقلانی است اما باور دارد که این هیجان میتواند بهنجار، فرافکنده یا هذیانی باشد. از نظر فروید، حسادت بهنجار ماهیتی رقابتی دارد. بنابراین، احتمالاً باید مؤلفهای انگیزشی داشته باشد، مؤلفهای که فرد را وادار کند برای جلب دوبارۀ علاقۀ شریکش تلاش کند یا دست به انتقام بزند.
حسادت فرافکنده، حسادتی است که از خیانت خود فرد یا افکار مربوط به خیانت سرچشمه میگیرد. چون شما چنین افکاری دارید، نشانههایی را که واقعاً نشانۀ خیانت شریکتان نیستند، بهاشتباه نشانۀ خیانت تلقی میکنید یا رفتارهای بیضرر دیگران را بهعنوان نشانهای از تلاش برای اغوا کردن شریک خود تعبیر میکنید. یا ممکن است بهدلیل گرایش غیرتکهمسرانۀ خود، نسبت به نشانههای خیانت حساستر شوید و در نهایت متوجه شوید که شریکتان واقعاً در حال خیانت است یا قصد دارد شما را برای فرد دیگری ترک کند.
در نهایت، حسادت هذیانی (که شکلی از حسادت بیمارگون است) نوعی پارانویا محسوب میشود. اگر به این دلیل حسادت میکنید که باور دارید شریکتان خیانت میکند یا سرانجام خیانت خواهد کرد، در حالی که هیچ مدرکی برای این باور وجود ندارد، دچار حسادت هذیانی هستید. در پارانویای گزند و آسیب، فردی که از حسادت هذیانی رنج میبرد، نشانههای خیانت یا تهدیدهای مربوط به رابطه را همهجا مشاهده میکند: نگاه کوتاه شریک به زن یا مردی دیگر، تماس تصادفی دست او با شخصی دیگر، یا هر نوع تعامل با جنس مخالف.
منابع
Freud, S. "Certain Neurotic Mechanisms in Jealousy, Paranoia and Homosexuality," The Psychoanalytic Review (1913-1957)12 (Jan 1, 1925).
Berit "Brit" Brogaard is the author of On Romantic Love