logo
بازگشت به صفحه قبل
تحلیل فیلم
نقد روان‌کاوانۀ فیلم زندگی زیباست | Life Is Beautiful (1997)
عنوان انگلیسی: Review of Life Is Beautiful
نویسنده: تیم تحریریۀ ساتیا
مترجم: -
تخمین کلمه: 1307
تخمین زمان مطالعه: 7 دقیقه
۹ آذر ۱۴۰۴
November 30, 2025
نقد روانکاوانه فیلم Life Is Beautiful
مقالۀ کوتاه زیر، به نقد و بررسی فیلم Life Is Beautiful (1997) به کارگردانی روبرتو بنینی با نگاهی روان‌کاوانه می‌پردازد و دپارتمان تحلیل فیلم ساتیا آن را برای مخاطبان فارسی خود فراهم آورده است. «زندگی زیباست» (1997) کمدی‌درامی ایتالیایی است که با امتیاز 8.6 در IMDb و رتبهٔ ۲۲ فهرست برترین فیلم‌های تاریخ، جایگاهی ویژه دارد. بنینی خالق آثاری چون Tiger and the Snow و Pinocchio نیز هست. این فیلم در اسکار ۱۹۹۹ سه جایزه، از جمله بهترین بازیگر مرد، بهترین موسیقی متن و بهترین فیلم خارجی را برد و در چندین بخش دیگر نامزد شد. در بفتا نیز جایزه بهترین بازیگر مرد و در جشنواره کن ۱۹۹۸ جایزه ویژه هیئت‌داوران را کسب کرد. داستان دربارهٔ گوییدو، مردی یهودی، است که درگیر یک ماجرای عاشقانه با زنی مسیحی شده و با او ازدواج می‌کند. روایت ابتدا با اشاره‌های لطیف به فضای یهودی‌ستیزی در دوران جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود و سپس در نیمهٔ دوم با شدت گرفتن شرایط، گوییدو و پسرش به اردوگاه کار اجباری فرستاده می‌شوند. جوهرهٔ فیلم نمایش عشق فداکارانهٔ پدر است؛ تلاش دلگرم‌کننده و دردناک گوییدو برای محافظت از پسرش در برابر تلخی‌ها و رنج‌های جنگ، با تبدیل واقعیت سخت اردوگاه به یک «بازی» تا کودک آسیب نبیند.

نقد روانکاوانه فیلم Life Is Beautiful (1997): مقدمه

فیلم «زندگی زیبا است»، روایت زندگی گوییدو است، روایتی از اینکه چطور عشق به زندگی او رنگ و معنا داد و دست آخر همین عشق او را به کشتن. گوییدو به همراه پسرش جاشوا در اردوگاه اجباری نازی‌ها گیر می‌افتد. او برای حفظ جان جاشوا از بازی کمک می‌گیرد. او در دنیای فانتزی بازی‌ای خلق می‌کند تا از جاشوا در برابر واقعیت غیرقابل هضم هولوکاست مراقبت کند. شاید این همان کاری است که کارگردان نیز با مخاطب خود کرده است. در ابتدای فیلم شاهد فضایی از شوخی و کمدی هستیم؛ بخش اول فیلم سرشار از زندگی و اتفاقاتی جادویی است که دورا را نیز شیفته گوییدو می‌کند. پس از این بخش کمدی به سمت اردوگاه‌های اجباری می‌رویم و در آنجا نیز قرار است با دیدن تلاش گوییدو برای زنده ماندن و امید او به دیدار مجدد دورا، بی‌رحمی حاکم بر اردوگاه را تاب آوریم.

شاید باز هم به همین دلیل است که برخی از نقاط متناقض فیلم دیر به چشم می‌آید، حداقل آنقدر دیر که جوایزی ارزنده از جمله جایزه فیلم‌نامه ـ علی‌رغم این تناقضات ـ به آن اختصاص پیدا می‌کند. برای مثال، آیا باورپذیر است که پسری خردسال پدرش را در میدان جنگی که پر از صدای گلوله و تصاویر آتش‌سوزی است، رها کند به امید اینکه برندۀ تانک شود؟ بعد از آنکه از اتاقک خود بیرون می‌آید چطور؟ قرار نیست با دیدن تانکی که اثری از پدرش در آن نیست بترسد و بی‌قرار شود؟ او حاضر است بدون کوچک‌ترین تردید، مسیری طولانی را با غریبه‌ای همراه شود؟ یا در مورد صحنۀ خوشحالی دورا و جاشوا، اثری از سوگ و ناراحتی فقدان پدر و همسر دیده نمی‌شود. آیا ما نیز به واسطۀ بازی و لذتی که گوییدو ما را در آن شریک کرده، قادر شده‌ایم بخشی از این ماجرا را نادیده بگیریم؟ به نظر می‌رسد بازی‌ها و شوخی‌های گوییدو به نادیده گرفتن این تناقضات دامن زده است، درست همانطور که به جاشوا کمک کرد واقعیت تلخ مربوط به کمپ را نادیده بگیرد و به بقای روانی ادامه دهد؛ هر چه باشد مکانیسم دفاعی انکار نیز مانند دیگر مکانیسم‌ها قرار است از ما در برابر اضطراب‌هایی محافظت کند که توان تحمل آن را نداریم. به نظر می‌رسد در تحلیل روانشناسی فیلم زندگی زیباست می‌فهمیم که موفقیت فیلم همانند بقای روانی جاشوا مدیون ترکیب شدن شوخی در فضای تاریک هولوکاست بود.

تروما

زمانی که تروما برای ما اتفاق می‌افتد، بنا به قدرت ایگو و توشۀ روانی‌مان دو راه پیش روی ما است. یکی آنکه منفعل باشیم به طوری که خود را به عنوان بخشی از تروما تجربه کنیم. دیگر آنکه فعالانه سعی کنیم ترومایی را که لاجرم اتفاق افتاده در بخش تجربۀ زیستۀ خود یکپارچه کنیم. هولوکاست چنان اتفاق بزرگ و عجیبی بوده است که حتی اکنون که از دور شاهد آن هستیم هضم آن چندان آسان نیست. برای هضم آن لازم است چیزی را تصور کنیم که غیرقابل تصور است. جاشوا به عنوان راوی فیلم نیز می‌خواهد چیزی که درک آن دشوار است را به ما انتقال دهد و روایت را با این جمله آغاز می‌کند: «داستان ساده‌ای است، ولی گفتنش آسان نیست». (Imagining the unimaginable/ Passive state/ Active state)

با نقد فیلم Life Is Beautiful نیز می‌فهمیم که گوییدو پیش از رفتن به کمپ، نیروی بازی کردن و لذت بردن را در وجود خود داشت و این همان نیرویی است که در دوران تروما به کارش آمد. او به جای آنکه احساس قربانی بودن بکند یا بخواهد هویتی که به جان او القا می‌کنند، یعنی نژاد پست بودن را بپذیرد، این تروما را واقعه‌ای بیرون از خود می‌بیند که می‌توان جدای از آن و در برابر آن ایستاد. گوییدو توانست از طریق بازی و خلق واقعیتی که در آن زمان هذیانی بود، اتفاق غیرقابل تصور هولوکاست را برای فرزندش به تصور درآورد. (Victimized/ Playfulness/ Joyfulness)

واقعیت

گوییدو گفتار شوپنهاور را آویزۀ گوش خود قرار می‌دهد: « به هر چه فکر کنی، محقق می‌شود». طبق نظر شوپنهاور هر کس بنا بر معنایی که به دنیا می‌دهد آن را ادراک می‌کند نه بنا بر آنچه در واقعیت بیرونی اتفاق می‌افتد. این گفته از شوپنهاور عامل بقای گوییدو می‌شود. او واقعیت بیرونی را انکار نمی‌کند بلکه آن را تبدیل به چیز دیگری می‌کند تا بلکه در واقعیت روانی و درونی خودش و جاشوا جا بگیرد. او به جاشوا می‌گوید که کمپ میدانی برای بازی است و برنده کسی است که بیشترین امتیاز را بگیرد. راز امتیاز جمع کردن را ساکت بودن، قایم شدن از سربازان و گریه نکردن به خاطر گرسنگی در نظر می‌گیرد. جایزه تانکی واقعی خواهد بود که جاشوا عاشق آن است و او را به ادامه مسیر امیدوار می‌کند. بازی ابداعی گوییدو تبدیل به واقعیت آنها می‌شود، واقعیتی برساختۀ روح خلاق گوییدو. این بازی واقعیتی تازه را ـ یعنی «زندگی زیبا است» ـ بر واقعیت ترسناک زندگی در کمپ تحمیل می‌کند. (Psychic reality/ External reality)

یک شب مه‌آلود گوییدو راه را گم می‌کند و در برابر کوهی از اجساد هم‌نوعانش قرار می‌گیرد. این صحنه سیاه‌وسفید نمایش داده می‌شود و در آن خبری از دنیای رنگی گوییدو دیده نمی‌شود. واقعیت این صحنه چنان دردناک و ترسناک است که اگر گوییدو آن را به واقعیت درونی و روانی خود وارد کند، دیگر توان ادامۀ بازی و حفظ امید را نخواهد داشت. در اینجا، او برای آنکه ناامیدی پیش رو او را دچار فروپاشی نکند، به دفاع انکار روی می‌آورد و مدام زیر لب تکرار می‌کند: «داریم خواب می‌بینیم، جاشوا». جاشوا روی شانه گوییدو خواب است. در واقع، گوییدو نیاز دارد از کسی بشنود که این تنها یک رؤیا است. او جاشوا را مخاطب قرار می‌دهد تا بلکه بتواند صدای خود را به عنوان صدای فردی دیگر که او را آرام می‌کند بشنود. (Denial/ hopelessness)

نقد فیلم Life Is Beautiful

مراقبت

جاشوا در واقعیت بیرونی در خطر مطلق قرار داشت اما در دنیای درون روانی خود احساس امنیت می‌کرد. گوییدو تمام تلاش خود را می‌کرد تا از جاشوا در برابر واقعیت ناگواری محافظت کند که از نظر هیجانی قادر به درک آن نیست، واقعیتی که خودش نیز کنترلی بر آن نداشت و احتمالاً به دلیل ماهیت انسانیت‌زادیی شدۀ آن، قادر به درکش نبوده است. گوییدو بازی‌ای را خلق می‌کند که شنیدن قوانین آن برای جاشوا جالب نیست. جاشوا خسته و گرسنه است و می‌فهمد که یک جای کار می‌لنگد! او هیجان نامتناسبِ گوییدو نسبت به موقعیت بی‌هیجان اطراف را تشخیص می‌دهد. گوییدو به سرعت راهی برای این بی‌حوصلگی و گرسنگی پیدا می‌کند. او داشتن این تجارب منفی را به عنوان امتیاز منفی معرفی می‌کند. جاشوا در جایی از مسیر از این بازی حوصله‌اش سر می‌رود و ناامید می‌شود. گوییدو به واسطۀ امیدی که به نجات فرزندش دارد، این ناامیدی را تاب می‌آورد، به جای جاشوا آن را تحمل می‌کند و راهی برای رفع آن در دل جاشوا پیدا می‌کند. (Feeling safe/ Control/ Dehumanized/ Containing/ Hope)

کلام آخر

از میان هم‌بندان گوییدو افرادی بودند که امید خود را از دست داده بودند، زیر فشار جسمانی کار و تغذیۀ نامناسب از پا افتاده بودند و لاجرم موضعی منفعل در برابر تروما پیدا کرده بودند. مثال این مرد همان کسی است که به جاشوا می‌گوید بازی‌ای در کار نیست و قرار است همه ما سوزانده شویم. به نظر می‌رسد این مرد چنان زیر فشار ناامیدی، رنج و بی‌پناهی غرق شده بود که با حالتی از درماندگی با موقعیت تروماتیک پیش رویش همانندسازی کرده بود. به عبارتی، او تروما را بخشی از خویشتن خود کرده بود تا آن را به عنوان اتفاقی بیرونی که بر او فشار می‌آورد تجربه نکند و بتواند به آن معنا دهد، درست مثل زمانی که فرد با پرخاشگر همانندسازی می‌کند تا بلکه بتواند رنچ قربانی بودن را تحمل کند. زمانی که فرد با تروما همانندسازی می‌کند، یعنی بخشی از خویشتن او تروما را می‌پذیرد. در این صورت، تروما بی‌آنکه تجربه شود، در بخشی از خویشتن فرد می‌نشیند. (Identification with trauma/ identification with aggressor/ overwhelmed)

بازی، فانتزی و امید سه عامل اصلی بقای روانی گوییدو و متعاقب آن فرزندش بود. گوییدو طبق گفتار شوپنهاور، هر آنچه در توان دارد را انجام می‌دهد تا زندگی را زیبا سازد: «به هر چه فکر کنی، محقق می‌شود». (Psychic survival/ phantasy/ hope/ paly)

پاورقی‌ها و یادداشت‌ها

 

به دنبال روان‌درمانگر تحلیلی یا زوج‌درمانگر هستید؟
تیم روان‌درمانگران و متخصصان ساتیا آماده همراهی شما در مسیر شناخت، درمان و سلامت روان هستند. برای مشاهده رزومه و تعیین وقت مشاوره روی دکمه زیر کلیک کنید.
مشاهده لیست روان‌درمانگران
دیدگاه‌ها (0)
دیدگاه خود را ثبت کنید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را می‌نویسید!
مطالب مشابه
تحلیل روان‌کاوانۀ فیلم هوانورد | The Aviator
نقد روانکاوی فیلم The Aviator
دیدگاه‌ها: 0
۲۳ شهریور ۱۴۰۵
نقد روان‌کاوانۀ فیلم روزهای عالی | Perfect Days
نقد روان‌کاوانۀ فیلم روزهای عالی
دیدگاه‌ها: 0
۱۰ مرداد ۱۴۰۵
نقد روان‌کاوانۀ فیلم 12 مرد خشمگین | 12 Angry Men
نقد روان‌کاوانۀ فیلم 12 مرد خشمگین
دیدگاه‌ها: 0
۲۶ بهمن ۱۴۰۴
آدرس کلینیک: پاسداران، دولت، دیباجی جنوبی، روبه‌روی سازمان آب، تقاطع رحمانی، پلاک 1 (درب مشکی، کنار خشکشویی آرین)
شماره تلفن: +982122793201,+982122793208