

کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن
بخشی از آنچه ما را به اتاق درمان میآورد، همین صدای پنهانی ماست که پیش از آنکه خودمان بشناسیمش، از زبان ما سخن میگوید؛ در تکرارهای زندگیمان، در انتخابهایمان، در رابطههایی که به شکلهای آشنایی آغاز و تمام میشوند، در اندوههایی که نمیدانیم از کجا آمدهاند و در سکوتهایی که گاهی از هر کلمهای گویاترند.
ما همیشه از آنچه درونمان میگذرد، باخبر نیستیم. بعضی تجربهها پیش از آنکه به کلمه درآیند، در ما زندگی میکنند؛ در بدن، در خیال، در رابطه و در شیوهای که جهان را تجربه میکنیم. چیزی در ما هست که میخواهد شنیده شود، اما هنوز زبان خودش را پیدا نکرده است.
اتاق درمان جایی برای نزدیک شدن به همین نادانستههاست؛ نه با عجله برای فهمیدن و نه با اصرار برای تغییر دادن، بلکه با ماندن.
در این ماندن، آنچه سالها بیصدا در ما زیسته، کمکم فرصت پیدا میکند شنیده شود؛ کلمهای از دل سکوت بیرون میآید، خاطرهای دوباره جان میگیرد و چیزی که گمان میکردیم فراموش شده، خود را به یاد میآورد. آن پنهان، از ابتدا هم خاموش نبوده است؛ فقط هنوز زبانش را نمیشناختیم.کلمات آرامآرام راه خود را پیدا میکنند و آنچه سالها در سکوت مانده بود، جایی میان گفتن و شنیدن، شکل خود را پیدا میکند.